مولود اول از ماه یکهزار و سیصد و سی سه هجری قمری است با تنی چند از دوستان کسبه مقررنمودیم جهت امرار معاش و کسب روزی قافله ای ترتیب داده از ولایت به سمت دریا حرکت نماییم ، مادر بچه ها را فرمودیم بار و بنه سفر را آماده نماید که امروز و فردا راهی خواهیم شد.
روز چهارشنبه به اذن خداوند متعال در معیت دوستان کسبه راه افتادیم! و بعد از چند روز طی طریق به مقصد رسیدیم. 
بعد از گهری استراحت دوستان را گفتم هرکدام کالایی را برگزیند تا اول سپیده دمان آن جا را ترک کرده راهی دیار خود شویم.

هر کدام از همراهان بنا به وسع کالایی را انتخاب نمودند، شب قبل از آن به دوستان سپرده بودیم که دقت نمایند کالایی مشابه نخرند که علاوه بر عدم توفیق در فروش باعث کدورت خاطر شود و کینه و دشمنی در دل بوجود آورد که علاوه بر خسران در این دنیا عذاب سرای دیگر را نیز در پی دارد. بدین سبب یکی تنباک برگرفته بود و دیگری از انواع پارچه، یکی دالات خریده بود و آن دگر پولکو و چه و چه این حقیر نیز ماهی متو را برگزیدم که شنیدم علاوه بر روستای خود در منطقه نیز مشتریانی عظیم دارد و به قیمتی گزاف توان فروختن!
الغرض صبح قبل از طلوع همراه با خروس خوان سحر از خواب بیدار شده دوگانه ای بجا آورده بار و بنه را جمع کرده و یا الله گویان راهی گشتیم به امید آنکه خداوند از این مسیر روزی امان را فراخ گرداند.
در طول مسیر که از مناطق مختلف عبور می کردیم افرادی خواهان خرید کالاهای ما بودند اما ذوق رسیدن به وطن و تامین مایحتاج هم ولایتی های خود ما از فروش کالاهایمان بر حذر داشته بود که گفته اند چراغی که به خانه روا باشد در مسجد حرام بود!
الغرض بعد از چند روز خستگی و بدبختی
بالاخره در اوایل شب پنجم لطف خدا شامل حالمان گشته دیدگانمان به جمال اهل و عیال روشن شد و به مقصد رسیدیم . ناگفته نماند هر چقدر جهد آن کردیم که قبل از نماز مغرب خود را به میدان روبروی قلعه برسانیم این کار میسر نشد علت اصرار نیز آن بود که معمولا" اهالی محل بعد از ادای فریفه مغرب سری بدانجای زده و مایحتاج خود را از فروشندگان دوره گرد خریداری می کردند و خلاصه بازاری بود تماشایی!
شب را در منزل استراحت نموده و طبق عادت مالوف بعد از دوگانه صبح جهت فروش مال و متاع خود به میدان قلعه رفتیم که الان دیگر حکم میدان فروشندگان دوره گرد را داشت!
چارپا را به گوشه ای بستم و ماهی متوی خود را بر روی چند عدد گونی پخش نموده به انتظار مشتری نشستم

دوستان دیگر نیز از را برسیده و مشغول پهن کردن کالاهای خود شدند.
....
اولین فردی که آمد بعد از سلام و احوالپرسی بدون خرید رفت و دیگری نیز...!
از تعجب همگان بالاتفاق دهانمان باز مانده و لال شده بودیم ساعتها بدین منوال گذشت نه کسی از ماهی متو سراغ می گرفت و نه از دالات و پارچه!



خدایا اینها را چه شده است ؟ مگر اینها نبودند که ما را به آوردن این کالاها سفارش کرده بودند؟
ظهر شد و خبری نشد !
نماز عصر را هم خواندیم و به امید مغرب نشستیم اما....!

همه هاج و واج مانده به اجناس روی دست مانده امان خیره شده بودیم!
در دل گفتم ای کاش ماهی های خود را در طول مسیر فروخته بودم بی گمان دیگر کسبه نیز در دلهاشان افسوس می خوردند و بر بخت بد خود لعنت می فرستادند.
بعد مغرب به این نتیجه رسیدم که باید جمع کنم بدون آنکه وقّه ای فروخته باشم ماهی ها را در گونی ریخته دست از پا درازتر به نزد اهل و عیال برگشتم!
فردایش نیز به همین منوال!
تصمیم گرفتم دیگر ماهی ها را در معرض فروش نگذارم و همه آنها را در خانه انبار کرده و خود و اهل خانه از آن استفاده بریم
حال ماهی را می شد برای خود نگه داشت بیچاره آنکه ان همه دالات و پولکو با خود آورده بود باید چه می کرد؟
...
عصر روز سوم به حاجتی به سوی میدن قلعه رفتم از دور جماعتی عظیم دیدم که چون مور و ملخ از سر و کول هم بالا رفته و هر کدام کیسه ای و گونی ای بر دوش گرفته راهی می شوند با خود گفتم عجب فروشنده خوشبخت و فهمیده ای که دانسته است چه بیاورد! مشتاق بودم که هر چه زودتر هم فروشنده را ببینم و هم کالایش را
نزدیک تر که رسیدم بجایش نیاوردم دیدم غریبه است ! اما کالایش را که دیدم همان جا زانوانم شل شد و نشستم! قیمت را پرسیدم دوبرابر قیمتی بود که من می دادم!

خدایا چه می بینم؟ ماهی متو را می دیدم که جون کوهی بر روی هم تل انبار شده و دورتادور را مشتری فرا گرفته و چنان می خرند و می برند که گویی سال قحطی عظیم در راه هست!!!
خدایا مگر نه این بود که من این ماهی را چند روز این جا پخش و پلا کرده به ثمن بخس می فروختم و خریداری نبود ولی الان چطور شد در عرض دوشب مردم چنان نیازمند ماهی شدند و از این غریبه چنان تعریف و تمجید می کنند و چنان می خرند که انگار هم از قحطی بیرون آمده اند و هم قحطی ای دیگر پیش روی دارند!
من با این سن و سال نتوانسته ام راز این معما را بگشایم امید که آیندگان پرده از این راز عجیب بردارند
والله اعلم بالصواب