تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

آی مردیم از خوشی!

یعنی هنوز هم داریم میمیریم ( یکی بگه خدا نکنه

بارون میاد شرشر

...

آسمون از دیشب تا حالا یک لحظه هم کوتاهی نکرده! انگار هر چه بارون دنیاست و یکجا آورده تو میده

( بترکه چشم حسود، اللهم صل علی محمد و آل محمد )

بارون با همه قشنگیاش یه عیب داره البته نه ، بارون عیبی نداره این ماییم که عیب داریم تازه خوبی بارون اینه که رنگ و لعابها رو پاک میکنه و یه سری از کمبودها رو نشون میده!

سر چهارراه رو میگم خداییش یه کانال زدند واسه آب بارون به قول خودمون بست و به قول شهریا ...

که باور کنین اگه مورچه یه دونه گندم تو دهنش گرفته باشه به زحمت از اونجا رد میشه!

بابا یه فکری بکنین کل محوطه اونجا رو آب گرفته بدشانسی اونجا محل رفت و آمد دانش آموزای دبیرستان و ابتداییه! اتفاقا" بچه های دبستانی رو دیدم که از سراپا زده بودن به آب و از سرما عین بید میلرزیدن!

من نمیدونم کدوم طراح و مهندس طرح این کانال رو داده به قول یکی از بچه ها اینگار جزول کشیدن!

لااقل یکی به دهیار و شورا بگه بابا این کانال وسیع ترش کنین به خدا اینم اجر داره!

(بازم حیف که بلد نیستم عکس بزارم تو وبلاگ و گرنه...)!

...

اومدم بابا ( بچه هان، اومدن دنبالم هنوز هم داره بارون میاد با بچه ها قراره بریم یه گشتی بزنیم، شما اگه میده هستین بیاین بیرون خوش میگذره اگه نیستین هم....)

پس خوش بگذره!

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

دروغ چرا؟ از قدیم گفتن دروغگو دشمن خداست!!

حالا چی شده خدمتتون عارضم که تو متن قبلی گفته بودم میخوایم بریم موتورگردی راستش اینقدر بارون بود که نشد! اجبارا" نشستیم با بچه ها فوتبال استقلال، پیکان رو تماشا کردیم ،  البته بخاری و پاتیل شلغمی از تو سابات کش رفتم آخه مامانم خواب بود!هر چند منم نصفه کاره خوابم رفت (جسارتا" اهل ورزش نیستم البته بجز موتور سواری و وبلاگ نویسی)

اما صحبتای در گوشی!

(با اجازه سارا)خورزوخان عزیز: عجیبه تو که میدونی من بلد نیستم تو وبلاگ عکس بذارم پس راهکارشو برام بنویس. باشه؟( خداییش چه اسم ترسناکی داری)  

مهندس جان خیلی گلی ، بابا تو هم یه پا منبری هستی خوب نصیحت میکنی

در هر صورت باشه قول میدم اول درسامو بخونم بعد وبلاگ نویسی و موتور سواری یا به قول شما ولگردی( البته اگه دانش آموز باشم) در مورد وبلاگ نویسی هم که فعلا" معتادشم دیدی یه دفه غیبم زد رفتم دیگه نگین چرا مطلب نمیدما ؟ آخه من بچه زودرنجی هستم( شوخی کردم ، قربون آقای مهندس)

عمادجان سانسور از اون نوعش آره ولی اگه یه نظری قراره باعث رنجش یه قوم و قبیله یا افراد و فرد و گروه و نمیدونم چی چیا  باشه با اجازه سانسور میشه...!در مورد بارون هم خدا وکیلی هر چه صبر کردم شاید میده چه خبر اعلام کنه که منم تو وبلاگم بنویسم اعلام نکرد که نکرد حالا هم دیر وقته و وقت خواب! میگی من چیکار کنم از کجا بیارم؟؟؟؟؟؟

(هنوز هم داره بارون میاد خدا عاقبتمونو به خیر کنه)

شب خوش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

سلام

با تشکر از سارای عزیز که نتیجه انتخابات رو بطور کامل برامون ارسال کردن!


منتخبین شورای اسلامی عمادده به ترتیب کسب آرا:



1. محمد رحیمیان..............   759 رای
2. سید عباس قتالی..........  676 رای
3. محمد انصاری...............   634 رای
4. محمد سعید دانشور......  611 رای
5. جلال رحیمی................   515 رای
6. محمد رسولی..............   486 رای
7. زال قاسمی.................   478 رای
8. احمد شاکری................  447 رای
9. حسن رحمانپور............   271 رای
10. بهرام دوزنده...............   253 رای
11. جاسم هیهات.............   246 رای
12. سید عبدالله قتالی......   233 رای
13. محمد منفرد...............   177 رای
14. حسن رامیار...............   152 رای
15. عبدالرضا رحمانی.......    91 رای
16. فیروزه صمیمی نژاد....   70 رای


لازم به ذکر است 5 نفر اول به عنوان اعضای ثابت شورای اسلامی میباشند. و از جمع کل کاندیدها نیز آقایان محمد شریف رحمانی، علی شاکری و محمد دوزنده ظرف مهلت قانونی از نامزدی شورا انصراف دادند.

*********************************************************************

و اما بعد:

در مورد فضای محل رای گیری و بقیه مسایل، اونایی که بودن دیدن و اونایی که نبودن هم...!

من فقط میتونم بگم واقعا" متاسفم!

لیاقت میده خیلی بیشتر از اینا بود!

متاسفانه اسم میده و میده ای رو خراب کردن!

خیلی متاسفم و بس!

فعلا"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

شما هم شنیدین! 

از اون دست تبلیغاتی که ...!

نه انصافا" چه جوری دلشون میاد! یا نه چه جوری وجدانشون راضی میشه یه سری تخریبات علیه بقیه نامزدا انجام بدن!

نه ! تازه اونم همشهریاشونُ اونایی که روزی شاید ۱۰ بار چشاشون تو جش هم میافته!

اینجوریشو ندیده بودیم هر چه تا امروز شنیدیم بس نبود؟

امشب تو کوچه با رفقا یه چرخی میزدیم ( طبق معمول با موتور رو بلوار) شنیدم یکی میگفت فلان نامزد انصراف داده! شوکه شدم گفتم یه زنگی بزنم بهش از خودش بپرسم! هر چه سعی کردم خط نمیداد (بابا این موبایل برره هم شورشو درآورده! البته ناگفته نماند تازه صاحب موبایل شدم اونم از نوع برره ش که البته جریانشو بعدا" واستون تعریف می کنم) خلاصه موفق نشدم  رسیدم سر چهارراه دم ساندویچی بچه ها جمع بودن ازشون پرسیدم گفتن شایعه است گفتم مطمئنین؟ یکشون گفت آره من خودم آلان واسه طرف اس ام اس زدم گفت شایعه است!

حالم از این دروغا بهم خورد!!!!

نه ، حالا شما بودین چی فکر می کردین؟؟

البته من ته و توی قضیه رو درآوردم میدونم از کجا آب میخوره( حیفش که قول دادم که ....!)

تازه یکی میگفت شاید پای صندوق هم ...! لاحول و لا ....!

تا فردا که نتیجه ها معلوم بشه خدا نگهدار

(راستی اگه زودتر از نتیجه با خبر شدین حتما" تو قسمت نظر بدهید جهت اطلاع بقیه دوستان بنویسید)

فعلا" بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

سلام

اول قسمت یک نظر مربوط به تبلیغات رو بخونین!

.

.

.

دوست عزیز علی آقای گل

حق با شماست اینجا محل انتقاد است و ارائه نظر نه محل تخریب افراد !

سیاست این وبلاگ اینه که خوانندگان نظر مثبت خودشونو در مورد افراد مورد نظر خودشون در شورا رو بنویسند نه خدای ناکرده جنبه های منفی قضیه !

جنبه های منفی قضیه اگر در مورد مسایل کلی و اجتماعی باشه به قصد اصلاح خوبه، اصولا" اینجا محل مطرح کردن کمبودها در زمینه مسایل مختلفه نه خدا نکرده برشمردن جنبه های منفی افراد!

من خواهش میکنم به این موارد در هنگام دادن نظر توجه کنید.

مرسی دوست عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

رفقا جاتون خالی!( البته اونایی که نیستن)

بابا یه تبلیغاتی برای شورا راه افتاده که نگو و نپرس!

اصلا" هوای عمادده یا همون میده سیتی خودمون که تا حالا ابری و بارونی بود الان تبلیغاتی شده! کاش بودین و شعارای تبلیغاتی رو میدین نه ببخشین می خوندین! جدا از اینکه چی نوشتن( که اصلا" هم به وبلاگ ما ربطی نداره ) شدیم مثل شهرای بزرگ! ائتلاف و از این جور چیزا! اصلا" یه چی میگم یه چی میشنوین(البته تا الان یه ائتلاف راه افتاده که اونم نمیدونم از طرف کیه یا کیاس)!

خلاصه جاتون خیلی خالیه! کاش بودین و میدیدین! تازه...( وای باز مامان جونم داره صدام میزنه)

پس تا خبرای بعدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

بابا قیامتیه اینجا! ائتلاف پشت ائتلاف! لیست پشت لیست! عکس و پوستر که دیگه نگو !

 اوجش امروز بعد از ظهر بود داشتم با موتور یه چرخی میزدم دیدم نه بابا در و دیوار پر عکسه!

رو شیشه ماشینا! رو فرمون و سپر سیکلتا و ....!

عجب وضعی شده بخدا! معلوم نیس چی به چیه؟ هر کی واسه خودش یه لیست دستشه و ....!

راستی میخواستم بگم از اول دیماه اسم وبلاگ عوض میشه شما دوستان میتونین با این نشونی مطالبو بخونین و نظر بدین!( تکتاز عماد)

WWW.TAKTAZEEMAD.BLOGFA.COM

خدمت اون عزیزانی که اظهار نظر کردن هم سلامی ویژه دارم از این که ما رو قابل دونستن و باعث دلگرمی ما شدن ممنونم!

از بقیه دوستان هم میخوام که نظر خودشونو در مورد مطالب درج شده عنوان کنند و این وبلاگ رو به بقیه معرفی کنن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

اول قسمت یک نظر صفحه قبلو بخونین!

 

 

ممدجان! مگه عیبی اشن که هر کسی یک وبلاگی اشبی؟

تازه نام و نشانی مو که مهم نی مهم ای ان که هرکسی که نظری اشن اشبشابی نظرش بگو پس نظر مهمن نه نظردهنده ( البته با حفظ حرمت افراد) حالا اگه ادونش اشکال اشن که ........!

راستی تا حالا دوتن از عزیزان کاندید انصراف دادن : آقای علی شاکری و آقای محمد شریف رحمانی (جهت اطلاع)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

بالاخره چشممون به جمال لیست اسامی نامزدای انتخابات شورا روشن شد!

19 نفر که قراره 5 نفرشون واسه شورا انتخاب بشن!

به این اسامی توجه کنین:

  1. سید عباس قتالی
  2. سید عبدالله قتالی
  3. محمد رحیمیان
  4. علی شاکری
  5. احمد شاکری
  6. محمد انصاری
  7. محمدسعید دانشور
  8. محمدشریف رحمانی
  9. بهرام دوزنده
  10. محمد دوزنده(عبدالرزاق)
  11. حسن رحمانپور
  12. جلال رحیمی
  13. محمد رسولی(رحمان)
  14. جاسم هیهات
  15. محمد منفرد
  16. حسن رامیار
  17. فیروزه صمیمی نژاد
  18. عبدالرضا رحمانی
  19. زال قاسمی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

موذن هم موذنای قدیم،

اذان هم اذان قدیم!

اصلا" افق هم افق قدیم!

جدا" این موذنا هم برای خودشون عالمی دارن. نه! اصلا" بگیم این کار هم مثل کارای دیگه س که واسه خودش یه شگرد خاصی داره !

مثلا" امروز بعد از ظهر یکی ساعت 3 دقیقه مونده به 3 اذون گفت! اون یکی بعد کلی سرفه و این چیزا 2 دقیقه بعدش! اون یکی مسجده 3 و پنج دقیقه اذون گفت! اون یکی ....

من موندم که مگه میشه تو یه آبادی 4 تا افق داشته باشیم تازه این عصر بود اذان عشا که دیگه محشره !

تازه شبای جمعه رو چی میگی که همه مسجدا بعد از اذون 10 بار صلوات هم میفرستن ! تازه اونم جوریه که هیچ موذنی حاضر نیس صداش قاطیه صدای بقیه بشه یعنی صبر میکنن تا.....!

بعضی وقتا فکر میکنم اگه ما مثل اوز 20 ، 30 تا مسجد داشتیم کی میتونس صبح آروم بگیره!

خدا به اوزیها طاقت بده!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

سلام

یه لحظه گوش بده! صدای پاش میاد مخصوصا" اگه سقف اتاقت از اون سقفای قدیمی باشه ! صدای بارش بارون رو سقف ، نه اصلا" از اول شروع میکنیم:

یه شب سرد زمستون، تو اتاقت غرق خوابی و داری خوابای خوب میبینی خودتو ساندویچ کردی لای پتو که سردت نشه، تو همین حال و هوا یه موسیقی ملایمو میشنوی ،

خوش به حالت میشه آروم چشاتو باز میکنی خوب گوش میدی، نه اشتباه نمیکنی خودشه بارون !

باور کن اینقد که  ما از اومدن بارون خوشحال میشیم هیچی ما رو خوشحال نمی کنه،

جمعه رو میگم، از صبح ساعت 4 بارون شروع کرد به باریدن تا هنوز که هنوزه ادامه داره

تازه آی نماز جمع خوندیم هم ظهر و عصر و هم مغرب و عشا خلاصه کلی بهمون خوش گذشت جاتون خالی

صحرا و دشت هم که لبریز از آبن، پر پر اصلا" یه منظره قشنگی تو صحرا نقاشی شده که نگو و نپرس

انشالله خدا قسمت کنه شما هم بیاین و ببینین! فعلا" بای

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

شما هم شنیدین؟

دیشبو میگم اخبار 20:30

ناصر عبدالهی خواننده معروف پاپ به حالت کما رفت!

دکترا گفتن به خاطر استفاده زیاد از داروهای اعصاب و روان بوده

جدا" از خدا بخوایم آقا ناصر و سایر مریضا رو شفا بده!  آمین!!

.

.

با هم یکی از قشنگترین ترانهاشو زمزمه میکنیم!

 

یه روز دلم گرفته بود مثل روزای بارونی

از اون هواها که خودت حال و هواشو میدونی

اگه بشه با واژه ها حالمو تعرف بکنم

تو هم منو شعر منوبا همه حست میخونی

یه حالی داشتم که نگو یه حالی داشتم که نپرس

یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نپرس

یه جایی که میگردمو دوباره پیداش میکنم

حتی اگه کویر باشه بهشت دنیاش میکنم!

اسم قشنگ شهرمو تو میدونی چی میذارم!

دونه دونه کوچه هاشو به اسمای کی میذارم!

آخه تو هم مثل منی مثل دلای ایرونی،

وقتی هوا ابری میشه حال و هوامو میدونی!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

-: اینه دیگه!دود کردیم رفت اون بالا، تا کجا؟ خدا میدونه،  تا هرجا رفت که رسید به چشای آسمون،آسمونم اشکاش دراومد بارون گرفت! دود هلیمو میگم!

-: نه بابا اینگار آسمون سوراخ شده بود و یکریز ازش بارون میومد!

-: نه بابا اثرات دعا و نماز بارونه!

هرچی که هست بالاخره اومد!

دیشب و امروزو میگم، میگن تا بارون دیشب تا امروز صبح 6 میلیمتر بوده ! از قول میده چه خبر( راست و دروغش گردن راوی)

خلاصه بارون خیلی قشنگی بود و جاتون خالی، تا حدود امروز ظهر ادامه داشته، بازم خدا رو شکر که روسفید شدیم و خداجون رومونو گرفت!

.

.

.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ!

اینم گزارش هوا شناسی امشب!

تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

وای! از نفس افتادم،

امروز رفته بودم رو بلوار با موتور دوری بزنم! چمرانو میگم نمیدونم چی شد که یهو دیدم موتوره افتاد به التماس و سرفه کردن!

ای بخشکه شانس ! تا حالا از ترس رییس پاسگاه با دل ترس و بترس تو کوچه پس کوچه ها دور میزدم امروز که میخواستم یه هوایی بخورم هم موتور سینه پهلو کرد!

چی کار کنم چی کار نکنم؟چاره ای نبود پیاده شدم و راه افتادم

سر چارراه که رسیدم گیج شدم از چی؟ الان میگم!

تا حالا بهش فکر نکرده بودم به اینکه تو میده ما چندتا تعمیرگاه و پنچرگیری داریم میخواستم برم تعمیرگاه ... ! گفتم نه ممکنه تعمیرگاه آقای...ناراحت بشه! تازه ده متر اونطرفتر هم یه تعمیرگاه دیگه بود!

تازه اگه میرفتم تعمیرگاه ... ممکن بود دوستم آقای ... هم که تعمیرگاه داشت منو میدید و ناراحت میشد !

گیج و ویج بودم و دور خودم می چرخیدم !

هیچی عاقبت تصمیم گرفتم نرم تعمیرگاه ! دادم آقای .... واسم درست کرد !

ولی انصافا" آخه تو یه روستای  ۴۰۰۰ ، ۵۰۰۰ نفری اونم تو ۱۰۰ متر مربع جا خنده دار نیس سه تا تعمیرگاه باشه!

حالا که فکر میکنم بیهوده نیس که ۱۰تا مغازه لوله کشی و برق کشی داریم!

به نظر من یه خورده خلاقیت اگه باشه کارای دیگه هم میشه کرد

بابا برین نجاری، جوشکاری، جلوبندی ماشین، برق ماشین ، دینام پیچی، تعمیر رادیو تلویزیوم، تعمیر موبایل و (بازم بگم).... هزار جور شغلای جورواجور دیگه رو یاد بگیرین مردم برای این کارا پا نشن برن لار!!!

خودمونیم خوب رفتم رو منبر نه!!

راستی نظر شما چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت   توسط سایک  | 

سلام

بابا دمتون گرم، اونایی که بودن یه شب خوب و با حالو پشت سر گذاشتن و جای اونایی هم که نبودن خیلی خیلی خالی بود.

دیشبو میگم مراسم هلیم پزون، کلی حال کردیم همه بودن حتی غریبه ها ، مثل همیشه همه کمک میکردن هر کسی یک کاری میکرد البته بچه هایی هم بودن که شوخی و اذیت کارشون بود و جدا" همه چیز دست به دست هم داده بود تا یه شب خاطره انگیز داشته باشیم هوا هم بدک نبود

اولش دیگا رو پر آب کردن رو آتیش حدود فکر کنم سی چهل تا دیگ بود بعدش گندم و گوشت ریختن و گرز فسیل بود و استمه و کترز ( فارسی اینا رو نمیدونم!)

راستی خندل هم خوردیم البته یه خورده یعنی تا من باخبر شدم تشکشو داده بودن هوا

یه کار جالب دیگه مسابقه عکاسی از طریق موبایل بود که دهیاری راه انداخته بود هر کسی یه موبایل دستشو دنبال یه شکار خوب میگشت خلاصه کلی عکس گرفتن.

(این دهیار ما هم عجب کارایی میکنه!!!!!!!!)

خیلی دوست داشتم تا صبح بمونم ولی نشد آخه رفقا نامردی کردن ساعت۱ رفتن منم که از بیخوابی داشتم میمردم فقط تونستم تا یک و نیم بمونم!

امروز هم رفتیم صحرا بعد از نماز جمعه و نماز طلب بارونو خوندیم جاتون خالی بود!

(راستشو بخواین بلد نیستم تو وبلاگ عکس بذارم وگرنه یه چند تا عکس براتون میذاشتم)

فعلا" برم که مامان جون داره داد میزنه !!!!!

فقط خدا کنه بارون بیاد و آبروریزی نشه آمین!

خیلی خوب بابا اومدم!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت   توسط سایک  |