تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

یه معلم به شاگردش میگه: بگو الف!

شاگرد نمیگه!

دوباره و سه باره و چند باره کتک واین چیزا، بازم شاگرد نمیگه!

یکی بهش میگه خوب پسرجان الف گفتن که سخت نیست چرا نمیگی؟

پسره میگه: درسته ! ولی من میدونم اگه بگم الف بعدش باید بگم ب بعدش پ بعدش الی آخر تا ی

از اولش نمیگم تا گیر آخرش نیفتم!

حالا شده قضیه من و مهندس و خورزوخان!

گفتن عکس بذار تو وب! گتیم: نه بلدیم!

فرمودن: برو عکس گذاشتن تو وب رو یاد بگیر! گفتیم: چشم!

فرمودن: یه چندتا عکس از صحرا بذار تو وب! گفتیم: اینم به چشم!(و گذاشتیم)

حالا میفرمان:چرا عکس گندمزار مردم رو گرفتی برو عکس صحرا رو بگیر بذار تو وب!

(بابا زمین مردم رو که نگرفتیم فقط یه چن تا عکس انداختیم) اینم به چشم !

 چشممت کور دندت نرم میخواستی از اول وبلاگ نویس نشی !( اینو خودم به خودم گفتم)

- خلاصه امروزبا ابوقراضم رفتم که اطاعت امر کنم، بابا مگه جای خالی گذاشتن یا با لدر و تراکتور زدن صحرا رو لت و پار کردن ( خاکبرداری کردن واسه...)

 

 یا شوره زاره و اصلا" خار هم سبز نمیشه

یا هم گاوآهن زدن و زراعت!

 اونوقت میفرماین من از چی عکس بگیرم!

 اینم نمونش!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(بابا 6600!!!!)

 

عزت زیاد

اظهار نظر یادتون نره! (بخون و نظر بده بدک نیس جون داداش!)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

1.بنازم به این هواشناسی!!!

چشم امیدمون به توده ابر و اون جریانات کذا بود که از رو دریای سرخ و عربستان بلند بشه و یه خورده بارون واسمون بیاد! چشامون فیکس به تی وی و گوش به زنگ اخبار هواشناسی !

(مگه موقع گزارش وضع هوا شرما یا هر کس دیگه جرات داشت جیغ و ویغ راه بندازه؟) از بابا و مامان گرفنه تا خود اون داداش کوچیکه گوش به زنگ که کی اون توده ابر کذا تشریف فرما میشه، تا بالاخره پریشب ظاهرا" اوضاع بر وفق مراد شد و احساس کردیم گردش گردون به کام!

ابری اومد و  سوم (soom)  و باد قوس و  شمال و چنین و چنان که الان بارون میاد کی میاد، تازه شنیدم دایی میگفت تی وی اعلام کرده جنوب فارس و شمال هرمزگان و بوشهر امکان سیل فراوونه!( دروغش گردون خودش)!

چی دردسربدم از اون همه تبلیغات و نمیدونم چی و چی از قول میده چه خبر 5 میل بارون سهم ما شده ، یه خورده اومد و فرت رفت طرفای شرق!

بازم خدا رو شکر

2. بعد کلی مشغله امروز قرار گذاشتیم با دوستان موتور سوار یه گشتی تو صحرا بزنیم:

صحرا عین نگین سبز ِ سبز( اونایی که نیستن حرصشو بخورن) بابا پاشین بیاین یه ده دوازده روز مهمون ما!

اندرو (ondro)  سرمو(sarmoo)  چخندرو (chokhondroo)  نرمکو ( narmakoo) بله کپ ( balakap)  و .... فت و فراوون ولی خداییش هنوز کوچیکه یه خورده بهشون وقت بدن   اون وقت دندون گیر میشن!

یه دو تا عکس هم به عنوان مدرک گرفتیم هم برای کادو به شما دوستان! برگ سبزی تحفه درویش!(اومدیم کلاس بزاریم ولی خداییش اگه کیفیت نداره تقصیر موبایلمه ۶۶۰۰ )

هوا هم امشب صاف  ولی سرد سرد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قدم بر چشم

 

راستی اظهار نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

 

 

سلام، سلام به دوستان عزیزی که سر میزنن و احوالی از ما می پرسن

انشاالله یه خورده مشغله ها کم بشه دوباره مینویسم، مریض که نشدم سلام جون  فعلا" خسته هم نشدم سروناز عزیز!

( مگه اومدم که خسته بشم برم)

مهندس جون! اونم چشم عکس هم برات میذارم ( مربا بده بابا )

فعلا" این شعر رو بپذیرین چون وقت فکر کردن واسه مطلب یه خورده کم داشتم! شرمنده

 

خداییش خودتون هم دیگه کم لطف شدین و کم نظر میدین!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

دیروز صبح محبی نماینده لارستان در مجلس شورای اسلامی به همراه مهندس قنبری رییس شرکت برق لار از بخش دیدن کردن. البته مثل اینکه هدفشون بازدید ازپروژه ۱۳۲ کیلوواتی برق عمادده بوده( این پست در قسمت شمالی نیروگاه فعلی در حال ساخته)، ظاهرا" یه جلسه هم تو بخشداری با اعضای شوراهای اسلامی روستاها داشتن!

( منبع خبر سایت:

(www.maidehchekhabar.com

 

جالبه اینکه بدونین آقای نماینده و مهندس قنبری و بخشدار و رییس شورا و دهیار و یکی از اعضای جدید شورای منتخب بعدش اومدن مجلس تعزیه مرحوم محمد خادمی ( منبع خبر: نقل قول افراد)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

با تشکر از سارای عزیز، پسر خوب بزرگوار و خدادا ی خوب که زحمت میکشن و اظهار نظر میکنن .

یکی از راههای بیان دردها و کمبودهای اجتماع استفاده از زبان طنز می باشد خواه این بیان، بیان خاطرات در قالب طنز باشد و خواه بیان اندیشه ها و آرای شخص در این قالب و خواه....!

البته استفاده از بیان خاطرات در قالب طنز جهت به تصویر کشیدن نقایص و کمبودهای اجتماع شیوه جدیدی نیست این امر در مجلات مختلف طنز امروزه در کشور ما وجود داره پس به نظر نمیرسه این شیوه  بیان که در این وبلاگ دستمایه قرار گرفته شیوه مذمومی باشه وانگهی در ابتدای راه اندازی این وبلاگ نیز به این امر اشاره شده  که این وبلاگ یک وبلاگ خبری صرف نیست بلکه وسیله اییه جهت تبادل اندیشه ها و آرا جهت پیشبرد جامعه به سوی اهداف متعالی!

 عزیزانی که به این امر اعتراض دارن ( که همهگی هم نظر لطف دارن ) باید به این مساله توجه کنن که انعکاس اخبار یکی از اهداف این وبلاگه و واقعیتش رو بخواین ما دنبال اون نیستیم که به شما بگیم  چه اتفاقاتی افتاده دنبال اون هستیم که بگیم چه اتفاقاتی باید بیفته و اصولا" نظر ما ( چه من که دارم وبلاگو مینویسم و چه شما که زحمت میکشین نظر میدین) راجع به مسائل مختلف چیه! یعنی بحث و بررسی مسائل! اینجا هم اونقد اخبار نداره که ما بهش بپردازیم و تازه این کار و سایتای مربوطه انجام میدن!

البته این نظر منه! اگه شما میگین فقط خبری باشه، چشم ! ولی واقعیتش منم دیر خبرا به دستم میرسه اون وقت گله نکنین که چرا اخبار درپیتی مینویسم!

حتما" نظر بدین ، همین شیوه رو ادامه بدم؟ یا فقط اخبار و بنویسم ؟ یا نه درشو تخته کنم برم پی کارم؟

منتظرم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

م چش سفید کجا اُ؟ اِی هم حالا کاری ان؟ ( اینو مامانم گفت)

بدا چش بکو چقد بیل تلفن انده! معلوم ابی چه خبرن؟ ( اینو هم مامانم گفت)

 

اصلا" بذار قضیه رو از اول براتون بگم!

شده بعضی وقتا یک نفرو در روز چند بار ببینین! اما روزی که باهاش کار دارین آب بشه بره زیر زمین!

دیروز شنیدم قبضای تلفن رو توزیع میکنن! گفتم برم مسوولشو ببینم قبضو بگیرم یه وقت دست مامانم نیفته که اگه مبلغ بالا باشه از هر چه اینترنت و اونترنته محروم میشم! القصه هر چی بیشتر گشتم خبری ازش نشد که نشد باور کنین آب شده بود رفته بود زیر زمین!

تا این که امروز بعد از ظهر مثلا" تو اتاقم داشتم درس میخوندم نزدیکیای مغرب بود که صدای مامان رو شنیدم که حسابی شاکی شده بود! ...

نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای قبض تلفن رو داده بود بهش ! اونم تا مبلغ رو دیده بود .....!

 

حالا غرض از شرح ما وقع! بابا یعنی یه نفر پیدا نمیشه یه آی اس پی بیاره اینجا تا ما از شر هزینه های گزاف اینترنت راحت بشیم! یه نگاهی به دور و بر بندازین انصافا" هیچ جا هزینه اضافی نشده که مثلا" 10 ، 15 تومنش رو بدن یه آی اس پی تو منطقه نصب بشه!

درسته ! ولی همه چی خوب و بد داره ! مثلا" ارگ رو هم میشه تو مولود خونی زد هم....! یا همین ویدئو سی دی هم ....! یا خیلی چیای دیگه!

خلاصه اگه دستتون به جایی بنده یه زبون خیری بذارین من فکر کنم اینم یکی از اولویتها باشه؟

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

اول  نظرات قسمت با اجازه پسر خوب رو مرور کنین!

 

اول از یاسر و میکی موز و خورزوخان و دی جی و محمد و وبلاگر عماد کلی تشکر بابت اظهار نظر!

دوم محمد جان! خداییش مطلبی که امنوشته تراوشات ذهنی شخص شخیص خمن از هیچ وبلاگی امنگرته اِ که امنوشته با اجازه پسر خوب هم قضیه اشن و قضیه ش هم ای ان که پسر خوب ته یکی از اظهار نظریاش  امر اشکردستون که از دم درس و مشق اوشم و اِقد دم وبلاگ . اِچیی نبم! مو هم اسی کسب اجازه از ایشو عنوان اِ قسمت امنه با اجازه پسر خوب! شما مطمئن بی که مو رعایت امانت اِکنم! دوست دارم ممدجان!

و اما عماد عزیز باور بکو وب شما هم معرفی امکرده و هم خم بهش سر ازنم! خیلی جالبه! ادامه شاده!

و خمپشت عزیز شما لطف اتن

باز هم نظر آتی منتظرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

یک سرمایی انده که تا مغز استخون سیخ ازن! هم جاتو خالی ( اسی عید و ...) هم جاتو نخالی ( اسی سرما)

بگم اِ سرمَی اِره کسی از خونه دور با!پیرزن کش که چه عرض بکنم ! دوتا بخاری مونده کفاف اشنی !

****

جاتون خالی امروز به اندازه یه سال همدیگه رو ماچوندیم  فکمون پیاده شد از بس تبریک گفتیم و حلالیت طلبیدیم !مهم نبود یارو رو میشناسی یا نه؟  یک ساعت و نیم تو مسجد قبا فقط صدای ملچ بود و ملوچ ! دیگه آخر کار به روغن سوزی افتادیم و با کله میرفتیم تو صورت همدیگه! ( ولی خداییش مراسم قشنگی بود حیف که گوشی موبایلم دوربین دار نبود! ( البته موبایل برره ای ) آخه تازگیا با هر جون کندنی بود یاد گرفتم عکس رو تو وبلاگ بذارم( تا در آد چشم حسود)

 خلاصه جونم واستون بگه یه ربع مونده به هشت نماز خوندیم و بعدش خطبه و بعدش روبوسی با کلی همشهری شناس و ناشناس بعدش رفتیم پلو خورون و بعد دید و بازدید ( دروغ چرا ما دو سه تا خونه رفتیم باهاشون بعدش رفتیم واسه دل خودمون یه جایی !

راستی کم کم صحرا هم  داره سرسبز میشه حیفه شما نباشین حتما" یه جورایی خودتون رو برسونین! نیاین پشیمون میشین دیگه نگین من نگفتم !راستی....!

وای دو باره مامانم ....!

فعلا"

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

از اولش سر ناسازگاری داشت !

یعنی از اون موقع که خودشو شناخت!

فکر کرد از کجا شروع کنه!

اصلا" با اعتقادات کل اطرافیانش مخالف بود ولی فکر عجیبی داشت !

فکر کرد اولش لز کجا شروع کنه !

با باباش بنای مخالفت رو آغاز کرد!

باباش تهدیدش کرد که اونو از خونه بیرون میکنه یا حتی...!

به جمع مردم رفت با استدلال عقاید اونا رو محکوم کرد!

یه روز که همه رفته بودن صحرا رفت و همه اون چیزا رو زد و داغون کرد جز یکیشو!

محکومش کردن، با استدلال باز همه عقایدشونو تکذیب کرد!

با پادشاه در افتاد نمرود بهش گفت: پسر مگه خدای تو کیه؟

جواب داد خدای من میمیراند و زنده میکند!

نمرود گفت خوب منم این کارو میکنم ....!

جواب داد خدای من آفتاب رو از مشرق بیرون میاره تو فردا از مغرب درش بیار...!

آتیشش زدن دست برنداشت و آتیش...!

...

خواب دید باید یکی یه دونه فرزندش رو که از قضا پسر بود قربونی کنه !

خواب عجیبی بود! قربونی اونم پسرش اونم یکی یه دونش!!!

ولی عجب ایمانی

با پسرش مشورت میکنه اسماعیل صاف و پوست کنده میگه باشه بابا من حاضرم...!

...

بهش دستور میرسه زن و فرزندش رو تو بیابون خشک و بی آب و علف مکه ببره به امون خدا!

....

ولی خودمونیم! عجب توکلی داشت این ابراهیم خلیل

یه لحظه به خودمون فکر کنیم ما تا چه حد حاضریم برای اعتقاداتمون مایه بذاریم؟

قربونی کردن اسماعیل یعنی قربونی کردن پست و مقام!

یعنی قربونی کردن همه دوست داشتنیها!

یعنی قربونی کردن ...!

عید قربان مبارکتون باشه!ما رو حلال کنین

 

راستی شما هم شنیدین؟

صدام اعدام شد!!!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

بازم سلام

1.امروز هم تا بخواین بارون اومد نمازا رو هم جمع خوندیم( اینو گفتم که بدونین چقد بارون اومد) تو کوچه ها آب راه افتاده بود که نگو ! جاتون خالی آی خیس شدیم بارون بود و موتور بود و آب گرفتن شمع موتور و گهی زین به پشت ! بهر حال و یک جونمرگنی خو مو خونه رسنه! تل و شل بدم

 

2. یه وبلاگ جدید و با حال هم به جمع وبلاگای خودمونی پیوسته من یه سر زدم خیلی با حال بود به نویسنده ش تبریک میگم، از این که همشهریا اینقد به اطلاع رسانی الکترونیک اهمیت میدن جای خوشحالیه شما هم یه سر بزنین قول میدم خوشتون بیاد.

 www.maideinia.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

این مطلبو امروز یه جایی خوندم :

 

سعی کنید استحقاق پیدا کنید که حقتان را بگیرید ، نه اینکه قابل ترحم شوید!

 

به نظرم رسید که تو وبلاگ بنویسم تا نظر شما رو هم بدونم!

حقیقتش ما آدما بعضی وقتا ( فقط بعضی وقتا) یه انتظارات عجیب و غریبی داریم از پدر و مادر، از دوستامون، از مسوولین از... چی بدونم از همه و همه ، این درسته که هر کسی در هر پست و مقامی و هر لباسی یه وظایفی داره ولی اینجوری هم نیست که همه به وظایفشون درست عمل کنن یا لااقل اینجوری به نظر بیاد، اصلا" به نظر من ما آدما تک تک آدمای فوق العاده خوبی هستیم ولی وقتی جمعمون جمع بشه یه خورده همچین قاطی میکنیم میشینیم پشت سر زمین و زمان بد میگیم که فلان کار چرا شد و بهمان کار چرا نشد! تو یه شهر به این کوچکی من به نظر نیاز به این حرفا نباشه چرا که از حق نگذشته همه دم دستن میتونیم هر وفت اراده کنیم همه رو ببینیم از پدر و مادر گرفته تا بخشدار و ...!

دیگه نیازی نیس برای گرفتن حقمون فقط حرف بزنیم و هزار جور یرللی ترللی سرهم کنیم!

 اصلا" بعضی وقتا شاید ما به وظایف همدیگه آشنا نباشیم ، مخصوصا" تو جامعه ما که ماشالله هزار ماشالله اکثرا" کارشناسن و ...! به نظر من کاری نکنیم که برای رسیدن به حقمون بهمون رحم کنن! اراده کنیم و خیلی محترمانه حقمونو بخوایم و بگیریم چه بسا بعضی وقتا ما در تشخیص حق از ناحق دچار اشتباه می شیم!

یادم اومد قضیه موتورها رو یادتون است چه جوری حقمونو گرفتیم!(ببخشین من انشام زیاد خوب نیس)

راستی نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت   توسط سایک  | 

سلام

۱. یک کُک و چادمونی شبااُم که مگو و مپرس! خدا رحم بکن دو هوا بستم هر چه هم که بَورِز و شربتی امواخردو افاقه اشنکردو که دگه هم نکِن!

این مامان جون ما هم که اعتقاد عجیبی به دَک و دواهای محلی داره از هلیله زرد به خورد ما داده تا ...( برام دعا کنین)

( اینو گفتم که اگه این چند روز نبودم بدونین چرا)البته این یکی از علتهاش بود علت اصلی گوش کردن حرف مهندس بود فرموده بودن از درس غافل نشم( ما اینیم دیگه بچه مثبت مثبت)

۲. یلداتو ن مبارک باشه اینشالله! ما که با رفقا نشستیم و تنقلات خوردیم و گفتیم و خندیدیم( جاتون خالی البته خیلی هم خوش نگذشت چون من بداحوال بودم ولی مگه اونا حالیشون بود)!

۳. .... این قسمت مورد انتقاد یه پسر خوب بود! تجزیه و تحلیل نمودیم دیدیم حق با ایشان است ما وبلاگ را با دفتر خاطرات شخصی اشتباه گرفته بودیم از این بابت امر فرمودیم حذفش کنند! مرسی پسر خوب، عجب دقت نظری! از این بابت عذر می طلبیم!( به سبک مظفرخان)

۴. اما اخبار محلی:

جوّ محل بعد از انتخابات تا حدودی آروم شده ، هوا فوق العاده سرد ، یه قسمتی از گوراب بر اثر شدت آب تخریب شده، دشت و صحرا یه خورده سبز شده ، کفه هنوز خشک نشده و خبر خاص دیگه ای نیس . همین!

۵. یادم اومد یه دوستی آدرس وبلاگشو داده گفته بهش یه سر بزنین من رفتم هنوز مطلب نذاشته بود

شما هم یه سر بزنین ثواب داره!!!

DJEMADNEWS.BLOGFA.COM

 

راستی اونی که گفته بودم آدرس وبلاگ عوض میشه فعلا" منصرف شدم  همین جا تو سایه شرما باشیم بهتره پس فعلا" اینو داشته باشین

 

خدا از بزرگی کمتون نکنه فعلا" بای 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت   توسط سایک  |