تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

نمیدونم! خدا کنه من اشتباه میکنم! که البته بعید هم نیست!

البته صحبتای متن قبلی به جای خود، اما من یه جورایی احساس میکنم که بعضی کارا جاش بعضی جاها نیست! نه که خدا نکرده بخوام کسی یا چیزی رو زیر سوال ببرم! اما بعضی دوستان حرمت بعضی مجالس رو یا نمیدونن یا بی خیال این مسائلند!

مجلس تعزیه رو میگم ، دیشب با .....  رفتیم برای عرض تسلیت! خدا وکیلی به هر چی بگی شباهت داشت جز تعزیه! حالا من نرفتم تو مجلس پیش بزرگترا و بیرون که برای چند دقیقه نشستم دیدم که عجب محفلیه! گروه گروه یه گوشه کنار نشستن و بگو و بخند! دریغ از یه فاتحه! اون تو هم ( مجلس بزرگترا رو میگم) خیلی هنر کنن یه فاتحه بخونن و پشتش یه دعا واسه میت و دیگه هیچ!

خدا انشاالله به نزدیکان میت صبر بده! تو دلشون چه غوغایی برپاست از یه طرف غم از دست دادن عزیزشون و از طرف دیگه هم ....!

نمیدونم با این کارا به کجا برسیم و اصولا" درست کردن این وضع با کیه! ولی اینو میدونم که کاش قرآنی  بود و .... تا لااقل با خوندنش یه ثوابی میبردیم!

این اعتقاد منه تا نظر شما حضرات عالیات چی باشه!

 دوستان عزیز وبلاگر عماد، خورزوخان، مردی از دیار غربت، مهندس از اظهار لطفتون ممنونم!

بقیه دوستان نمیدونم چرا کم لطف شدن!

 ******

تو میده هم خدا را شکرفعلا"  خبر خاصی نیست!

******

 

 هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقان آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو، اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق،دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا، آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

 

بعضی چیزا اگرچه در مواقع ناخوشی و ناراحتی پیش میاد ولی اگه به نفس قضیه خوب نگاه کنیم خیلی قشنگه! البته اینو که میخوام بگم مختص مواقع ناخوشی و ناراحتی نیست  بلکه در شادیها و خوشیها هم رخ میده و اتفاقا" خیلی هم قشنگ رخ میده!

الآن عرض میکنم ( آخه میترسم خورزو دوباره بگه مثل تو فیلما اینقد حرف نزن)

دیشب رو میگم! خدا جمیع اموات ما و شما رو بیامرزه! اصلا" از وقتی خبر فوت اون مرحومه بین مردم پیچید هر کسی به نوعی سعی داشت یه گوشه از کار رو بگیره تا نصیبی ببره! همه در تب و تاب بودن که همه چی رو آماده کنن تا وقتی که اومدن احساس هیچ کمبودی نشه! اونایی که بودن دیدن از بعداز نماز ظهر دیروز اصلا" اون خونه خلوت نشد با وجودی که صاحبان عزا تقریبا" هیچکدومشون نبودن!

شما حساب کنین از ساعت تقریبا" 3:30 مردم اونجا بودن ( اکثرا" سرپا) تا ساعت تقریبا" 2 بامداد یا همون نیمه شب! و انصافا" این همه روحیه همکاری ایمان و اراده قوی میخواد و جالبه که از همه نمونه هم بودن از همه قبایل، پیر، جوون و نوجوون و ...!

من که واقعا" احساس غرور کردم از داشتن این همشهریای صمیمی و دوست داشتنی، که تو هیچ کاری به قول خودمون دست خو لرد نگرن!

انصافا" دمتون گرم و انشاالله همیشه این همکاری ادامه داشته باشه!

 

دفتر پست میده هم با حضور روسای مربوطه افتتاح شد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

 

سلام

عده ای از دوستان خواستن یه صفحه ای باز بشه که نظرات مختلف در مورد دلایل شکست تیم فوتبال تو اون منعکس بشه! واقعیتش رو بخواین من خودم نه اهل فوتبالم نه هم چیزی ازون میدونم! ولی این صفحه رو باز کردم که نظرات خودتونو تو اون منعکس کنین ولی خواهش میکنم منصفانه نظر بدیم و به کسی هم توهین نشه یا خدای ناکرده آبروی کسی رو خدشه دار نکینم ( مثل یه سری وبلاگها که ....)!

گفتم که چون من خودم اهل فوتبال نیستم مطلب نقد فوتبال رو از سایت میده چه خبر کپی کردم(با اجازه )وبه عنوان شروع بحث اونو منعکس میکنم تا بقیه دوستان هم نظر خودشون رو بگن! باشد که یک دل و یک صدا به هدف اصلی که سربلندی میده ومیده ای هست برسیم!( نفسم برید تا این مطلب رو دوباره نوشتم آخه دوستان میده چه خبر کلیک سمت راست رو بسته بودند و من نتونستم کپی، پیست کنم! نشستم و دوباره همشو نوشتم افقط به خاطر شما)

 

 

دلایل شکست تیم: ( به نقل از سایت: www.maidehchekhabar.com)

1-     عدم تجربه کافی: تعدادی از بازیکنان اولین حضور خود را در تیم منتخب تجربه میکردند و طبیعی بود اگر نمیتوانستند بازی خوبی را از خود به نمایش بگذارند ( نگاهی به ترکیب نفرات این امر را تایید مینماید)

2-     بازی احساسی و سنتی تیم مقابل که هرگونه برنامه تیم را تحت الشعاع قرار داد به نحوی که در اکثر مواقع و زمان بازی توپ در هوا میچرخید!

3-     عدم شرکت جدی و منظم بازیکنان درتمرینات( به دلیل مشغله کاری یا درسی یا...)

4-     تعویضهای مکرر بازیکنان تیم توسط مربی که عدم شناخت از بازیکنان را میرساند( به علت مورد 3) وتست نمودن بعضی از بازیکنان در چند پست! که این امر باعث تشویش ذهن بازیکنان شده بود!

5-     عدم در اختیار داشتن یک هافبک طراح و بازیساز در وسط میدان که در مواقع مختلف بتواند تیم را رهبری کند( به نحوی که در طول بازی به جز 25 دقیقه اول نیمه اول 2 هافبک وسط تیم از کار افتاده و فقط به فکر دفع توپ بودند)

6-     عدم تغذیه مناسب خط حمله توسط هافبک

7-     عدم هماهنگی میان دو مهاجم در طول بازی به خصوص در نیمه دوم

8-     عدم جایگیری مناسب و فضاسازی در زمین!

9-     عدم دقت در بستن دیواره دفاعی که منجر به گل اول شد و عدم یارگیری توسط هافبکها و عدم جایگیری مناسب دروازه بان که منجر به گل دوم شد!

10- و....

 

البته نباید بازی خوب تیم در اوایل نیمه اول به خصوص پاسکاری زمینی و نزدیک به هم را فراموش کرد همچنین هماهنگی میان مدافعین کناری با هافبکهای کنار، شرکت هافبکهای کناری در دفاع و حفظ فاصله مناسب با آنها در طول بازی ، هماهنگی خط دفاعی در زمان حمله تیم حریف به خصوص در آفساید گیری و ....از نقاط قوت تیم در این بازی بود!

 

 

در پایان یادمان باشد که نفرات تیم از گروه های سنی مختلف انتخاب شده اند که بالطبع هماهنگی میان آنها زمان زیادی را میطلبد و یادمان باشد که تیمی صد در صد میده ای را داریم و به نفرات خود بسنده کرده ایم و یادمان باشد که حسن بازی دوستانه در این است که نفرات شناخته شوند و یادمان باشد که حداقل 15 درصد از بازی سنتی یا زیر توپ زدن فاصله گرفته ایم و بارقه هایی از یک بازی منطقی و سیستماتیک درتیم درخشیدن گرفته است و یادمان باشد که ....!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

خورزوخان عزیز چه خبری؟ چه آشی؟ چه کشکی؟ خبری نیست عزیز ! تازه ماشاالله هزار ماشاالله تو میده همه شدن خبرنگار! تف بکردش وا یک دریایی ابی که اگه هواس اتنبی شه ته غرق ابش! دگه سایت و وبلاگ و خبر نویسی هم کر کانه وبی(داره کهنه میشه)، طرف داره online اخبارو مخابره میکنه! دیگه جایی واسه میده چه خبر و سایه شرما و مدینیا و .... نمونده ! اینکه دارم مینویسم هم میترسم یکی مثل خاله سارا و مهندس و پسر خوب صداشون دربیاد که بابا اخبار درپیتی و دست چندم و سوخته نذار تو سایت، اونوقت منم در این وبلاگ مادر مرده رو گل بگیرم هم خیال خودم و راحت کنم هم خیال شما هم خیال مامان جون که وقتی قبض تلفن بیاد هی سر من داد نکشه که ....!

1-     شنیدیم که فرموندار لار اومده چن تا طرح هم بازدید کرده، یه کلنگ هم زده که سوله یا سیلو نمیدونم درست کنن واسه انبار گندم کشاورزا وبعدش هم رفته جاهای دیگه!

2-     نمایش بچ آورون رو هم دیدیم البته به دو دلیل: اصرار رفقا و هم اینکه از ولاوی با موتور گشتن بهتر بود! بدک نبود( جاتون خالی هی سوت بلبلی زدم ولی خداییش من که تو این باغا نبودم نمیدونم چی شد!)

3-     بازی روز جمعه هم لغو شد به جاش امروز برگزار شد ولی جاتون خالی 2 تا گل خوردیم( خوردن) کک هم نکردیم(نکردن) یه لیوان آب هم زدیم (زدن) پشتش! البته یکی زدیم ( زدن) نقد و بررسیشو تو نود دوشنبه شب ببینین!

4-     امروزم راهپیمایی بود چون نرفتم هیچی ندارم بگم( نه که اونایی که رفتم خیلی بجا گزارش دادم که این که نرفتم ....!)

5-     راستی کارگرای مخابرات هم همه جا رو گولاخو کردن ( کندن البته با منتول برقی) آخه میخوان نا سلامتی یه جاهایی رو کابل زیرزمینی بکشن( داداش داریم شهر میشیم! )

6-     آخی ! این دفه هم عکس نذاشتم! خیلی پوزش میطلبم! شما کوتاه بیاین! شرمنده !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

میده چه خبر گفته 24 میلیمتر بارون اومده!!

ولی نگفته چه جوری اومده؟باور کنین اصلا" نمیشد باور کرد اینجوری بارون بیاد!یعنی اصلا" کسی تو فکر بارون نبودکه! فکر کنین صبح از خواب بیدار بشین یه آفتاب مطبوع هم به تنتون بخوره، بفهمی نفهمی احساس گرما هم بکنین، شیطونه هم زیر جلدتون بره که" بابا امروز هوا خوب مایل به گرمه، کاپشن دیگه واسه چیه؟"

جوونی ، سادگی و ..... سوار موتور بری دنبال کارت! ساعتای 10:30 یه بارگی آسمون سیاه بشه، ابرا از همه طرف جمع شن، باد قوس و شمال و شرق و غرب یه باره حمله کنن عین رشاش یا همون دوش حموم بارون بیاد اونم با چه قطره هایی! عین 25 تومنی! باد و بارون و ناودون و آب و بست و تو و موتور و سوز سرما! که چه غ ل ط ی کردم کاپشن نپوشیدم!

خداییش بارون که نبود که! یه چی میگم یه چی میشنوی( مگه میشد 6600 از تو جیبت بیاری بیرون باهاش عکس بگیری ،(قابل توجه خورزو خان، مهندس و پسر خوب و....) اگه زبونم لال،زبونم لال 6600 بیفته تو آب.....! اصلا" تصورش هم مشکله! پس عکسای آفتابی طلبتون باشه، شرمنده!!!) خلاصه یه پریش بارون میومد یه چن دیقه ای انگار نه انگار! دوباره یه پریش دیگه! خلاصه این پریش پریشا باعث شد هم نماز ظهر و عصر و جمع بخونیم هم نماز مغرب و عشا رو جمع بخونن!( ما رفته بودیم کشت و گوراب،هم کشت داشت آب میومد هم گورآب هر چند که  یه خورده نمازمون هم قضا شد)! بهر حال جاتون خالی! کلی حالیدیم!(حال کردیم) بعد مغرب هم دوباره رعد و برق و بارون (البته رعد و برقش بیشتر از بارونش بود) ساعتای 8 هم انگار نه انگار که بارونی اومده ! آسمون عین جیب بنده و دل شما صاف  و پتی!

 

2- راجه به قسمت قبلی ( گاو را ول نکنین) دوستان کلی ما رو شرمنده کردن! جدا از عزت خان و خاله سارا و وبلاگر عماد که اظهار لطف کردن نسبت به ادامه وبلاگ نویسی! یه عده از گاوا طرفداری کردن و توپیدن به صاحب اونا ( که فکر کنم اینا جزء انجمن حمایت از حیوانات باشن که منم با اونا موافقم) یه عده هم نه! توپیدن به گاوا و ....!

 اوه! راستی خورزوخان گفته گاوا رو بکشن گوشتاشونو تقسیم کنن بعدهم صاحباشونو جریمه! این خیلی عالیه، نه! چه کبابی میخوریم! فکر کنم خاله سارا هم موافق باشه آخه گفته: خوب خوب گاوین خوب چین خوب چاقو! البته وضعیت گاوداری رو هم پرسیده! من فکر کنم چون گاوا به حد نصاب نرسیده فعلا" منصرف شدن!

 اصلا"بی خیال! از ما نوشتن و از ....!( البته اگه پسر خوب اجازه بدن)

مهمونای خارجی که هم هنوز سر و کله شون پیدا نشده!

تمرینای فوتبال هم ادامه داره و فکر کنم یه بازی با زروان در راه باشه، کی؟ نمیدونم!

بهر حال دست همگی درد نکنه که نظر دادین!

به شاه میرزا و قاتل  هم که تازگی به جمع ما پیوستن خوش آمد میگیم! راستی هم میده چه خبر و هم وبلاگر عماد( میدنیا.بلاگفا) عکسای قشنگی از طبیعت میده گذاشتن یه سر بزنین باعث تنوع میشه، بدک نیس!

منم که......!

فعلا" بای!

 

-------------------------------------------------------------------------------

پاسخ به نظرات!

پسر خوب و خاله سارا= چشم ، عکس هم میذاریم براتون! ولی روزای آفتابی! آخه خریدن چتر هم مایه میخواد که چون تو اعتبارات امسال خرید چتر واسه 6600 پیش بینی نشده امکان خرید نیست! تازه صندوق ذخیره ارزی هم ته بساطش خالیه!( شما تا 6600 منو خراب و آبکی نکنین دستبردار نیستین! ایخدا!!!!)

 

خورزوخان= امروز نه فرض و نه ضرور رفتم زمین فوتبال برای تهیه گزارش البته وقتی هیچکی نبود(چون میترسیدم لو برم ) کناره های زمین تا بخوای سرمو، اندرو، و فکر کنم گل چش کوگ! وسط زمین ناهموار و سخت ، کناره ها چن تا گودال که از آب بارون پر شده بود! یه دروازه تور نداشت اون یکی که داشت انگار نداشت( احتمالا" بودجه ندارن که عوض کنن)! تا اونجایی که من دستگیرم شد بازیکنا هم عبارتن از:

یوسف رجبی،ابراهیم دوزنده، عادل حلیمی، ناصر مداحی، ابراهیم جعفری، محمد حیدری، عادل دوروزی، عبدالله فتوت، حسین فتوت، عبدالرزاق مداحی، راشد راست بالا، ابراهیم و اسماعیل فاتحی، منصور تقی پور، احمد براکو، و....... دیگه یادم نیست یادم اومد برات مینویسم! مربی هم آقای دانشور

 

 وبلاگر عماد=

 

مهندس خان= صحرا سبز سبز( جاتون خالی) هر روز پر آدم،فعلا" کفه پرآب و باتلاقی(تا امروز)،انواع سبزی موجود است: اندرو، سرمو،چخندرو، نرمکو،  اسپز، بله کپ، ترشو و.... سرو صدای دُل هم پیچیده البته تو کلخه ای! دوستانی تونستن دل رو هم پیدا کنن ، هر چن شایعه خیر هم هست( موثق نیست)، ولی قارچ خبری ازش نیست،

 

شاه میرزا= ببین داداش ! زود اومدی سبزی میبینی! دیر اومدی جی خیار کُلُم ان! نگی نگفتما!

 

عمه سکینه= به جمع ما خوش اومدی! خدا نکنه عینکی بشین!آبجی!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

 

1- امروز هم بارون اومد! هم نیومد!

نیت کرده بودم که دیر به دیر بیام اینترنت ولی نشد!

بارون که اومد گفتم بنویسم یا ننویسم! گفتم بقیه دوستان زحمت خبررسانیشو به گردن میگیرن مثل سایت میده چه خبر که دیدم کمافی السابق نوشته یا دوست عزیزمون وبلاگرعماد که تووبشmaideinia.blogfa.comزحمت این کار رو کشیده! بالاخره تو این به قول خودمون آم ونه بودم که گفتم بنویسم البته با یک سوژه جدید!

نمیدونم سوژه هام دل چسب یا نه ؟ یا اصلا" وبلاگم تونسته اون هدفی رو که داشتم برآورده کنه یا نه؟ اصلا" نمیدونم تا کی دوام بیارم و این زیاده گوییها رو ادامه بدم ! اینو گفتم اگه یه وقت دیدید سایه شرما دیگه نمینویسه یه مجلس ختمی، مراسمی واسش بگیرین و الفاتحه مع الصلوات!!!

بگذریم بارون اومده نه یه کم که خیلی یه کم! هر از گاهی یه چند قطره میاد و بعدش...!

فعلا" هم که هوا ابریه ابری! ولی بهاریه بهاری، اگه خارج از میده اید آلان اومدین، اومدین، نیومدین تا نوروز،بود و نبود سبزی به هیچ تنابنده ای ربط نداره !( بابا پاشین بیاین که مچی شو بار کو...!)

 

2- یارو خجالت نمی کشه ! اصلا" به روی مبارکشون هم نمیارن ! هر چه هم میگن به خرجشون نمی ره! حتما" میگین باز چی شده؟ عرض میکنم!

اینقد گفتن و بخشنامه کردن و اطلاعیه دادن که نگو! از پاسگاه و شورا و دهیارگرفته تا امام جمعه محترم  و ووو... که چی؟

ندیدین این گاوا چه بلایی ان! گاو هم گاو زمان قدیم، میان جوری به جون کیسه های زباله میافتن و لت و پار میکنن که انگار از قحطی بیرون اومدن! باز هم صد رحمت به سگ و تورو و لشکی و ...!

حالاکیسه زباله نوش جونشون!

 

بابا مواظب گاوها باشین !فصل ، فصل زراعته! بخدا گناه داره، زراعت مردمو از بین میبرن!!!مشمول الذمه میشید!

 

ولی انگار نه انگار ، سوره یاسینه و ....!(ببخشین)

 

 

گاو را ول نکنید!

              شاید این گاو دوان،

                            برود باغ کسی،

                                        تا خورد گندم وی!

                                                             .................!

بابا جون مادرتون

             گاو را ول نکنید!!!!

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

 

رفتی دلم شکستی، این دل شکسته بهتر

                       پوسیده رشته عشق، از هم گسسته بهتر

من انتقام دل را هرگز نگیرم ازتو

                       این رفته راه ناحق، در خون نشسته بهتر

در بزم باده نوشان ای  غافل از دل من

                      بستی دو چشم و گفتم:   میخانه بسته بهتر

چون لاله های خونین ریزد سرشکم امشب

                       بر گورعشق دیرین،گل دسته دسته بهتر

آیینه ای است گویا این چهره غمینم

                        تا راز دل ندانی، در هم شکسته  بهتر

فرسوده بند الفت، با صد گره نیرزد

                       پیمان سست و بیجا، ای گل نبسته بهتر

گر یادگار باید از عشق خانه سوزی....

                       داغی هما به سینه، جانی که خسته بهتر !                             

                                                               

تقدیم به اونایی که .....!                                             

/  شعر از هما میرافشار

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

1- یارو اومده یه لوله از خونه ش داده بیرون این هوا( 6اینچ) هر چه آب پاک و ناپاکه( شما بخونین فاضلاب) رو فرتی ولو کرده تو کوچه( شما بخونین خیابون)!هر چه هم میگن گوشش بدهکار نیس که نیس! اینجوری نمیشه که! تازه یه چاه فاضلاب هم زده چن قد و نیم، ولی ورودی آب بهش تعطیل تعطیله! میگی نه ! برو ببین!

حالا چرا اینو گفتم!

امروز داشتم میرفتم خونه تو حال و هوای خودم بودم که دیدم شلوارم تا زانوهام گلی شده ! ( برخرمگس معرکه لعنت) عین زاینده رود داشت آب میومد! پی آب رو گرفتم دیدم از خونه ....( لااله الا الله) چن کوچه اونورتر دیدم نه بابا انگار امروز همه قصد کردن یه جورایی جور بارون نباریده رو بکشن و کوچه ها ( شما ب... خیابونا) رو آبکی کنن!

بنده خدا .... رو دیدم که در خونه ها رو میزد و تذکر میداد یه بوق واسش زدم و تو دلم گفتم: گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله من ، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است! خب بابا یه خورده مراعات کنین دیگه! ناسلامتی ما....!( حالا باز خاله سارا و ... نگن پیرزن بازی درآوردی و دوباره خاطرات تعریف میکنی)!

2- سبزه جون – مرسی که نظر دادی ایشالله همیشه سبز بمونی!

  - گلابدونه مهربون- چشم ولی اگه کیفیت عکسا بد بود نگیا! که پول ندارم گوشیمو عوض کنم!

  - بابا، جون مادرتون ول کنین این آتیش نشونی رو(حالا کو تا چارشنبه سوری و آتیش سوزی)

  - وبلاگرعماد عزیز- شکسته نفسی میفرمایین! شما دیگه چرا؟

  - خورزوخان جون- جونم واست بگه فوتبال هم روبراه روبراس! جات خالی اینجور که میگن 3 روز آخر هفته 22 نفر تو استادیوم دنبال یه توپ تا دمدمای غروب خیز میزنن!( آخی حتما" خیلی دلت هوس فوتبال کرده ولی خداییش اسمت بیشتر به بوکسورا میخوره تا فوتبالیستا!(شوخی کردم بابا))

  - شنبه لیله خان – برنامه نوروزی هم والله اگه اینجوری باشه و دیگه بارون نیاد که ضایع اس اگر هم خدا بخواد بارون بیاد و شما هم باشین طبخ و تماشا و ...(خداییش من نفهمیدم منظورت از برنامه چی بود!)

 - بابابرفی روسفید- پست برق هم بکوب دارن کار میکنن ولی هنوز خیلی کار داره! ولی امید خیره انشاالله!

 - شمسی جون- اومدی نسازی! خدا نکن فنا ببم اِ که ننو بستم اسی که  چن رزی خالومو مونیتورم اشواسستستون و ....!

ممنون از همگی به خاطر اظهار نظر!

 ته میده هم فعلا" خبرخاصی نی! جز صحرو و گشتدو و ولاوی با موتور و الآنم وبلاگ نویسی و ....خلاصه هرکس به کاری!

عزت زیاد

----------------

پاورقی:

اومدم کلاس بزارم با فونت سفید نوشتم( خوب بابا ساکتش کنین میتونین بخونین) گفتم یه دکوری عوض کرده باشم

عزت خان| محرم هم حال و هواش مثل سالای قبله هیچ فرقی نکرده

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  | 

 نمیدونم شما هم این ضرب المثل میده ای رو شنیدین یا نه؟

"ماشک از خوشک"

این ضرب المثل بیشتر برای کسانی به کار میره که به هر چیزی نسبت به خودشون سوء ظن دارن مثلا" اگه دو نفر رو ببینن که دارن پچ پچ میکنن و میخندن فکر میکنه دارن ازون مسخره میکنن! و کلا" آدمای بدبینی هستن!که این عده رو اکثرا" افرادی تشکیل میدن که درونگرا هستن!که البنه این امر بیشتر در مورد روابط فردی به کار میره!

اما یه دسته ای دیگه هستن که پشت هر اتفاق و حادثه ای سعی میکنن یه نفر رو به عنوان کارگردان پشت پرده معرفی کنن یعنی یه جورایی مثلا" سیاسی بین هستن و همه چیز رو از عینک سیاسی (شما بخونین بدبینی) میبینن یه مثال واضع اینکه میگفتن: نه بابا صدام اعدام نشده و بدلای صدامن که اعدام شدن!که البته عقاید این عده اگه سودی برای جامعه نداشته باشه ضرر چندانی هم نداره!

اما یه دسته ای دیگه از این گروه رو افرادی تشکیل میدن که سعی میکنن برای هر اتفاقی که مثلا" تو روستا می افته یه سری صغرا و کبرا بچینن و یه سری افراد موهوم و خیالی را به عنوان عوامل معرفی کنن که مثلا" دنبال منافع خودشونن و اتفاق هم اتفاق نبوده و کاملا" آگاهانه این کار صورت گرفته!

من قبول دارم که باید تو هر جریانی دنبال مسبب و اهداف جریان بود ولی این امر با اینکه ما در نگاه اول بخوایم چند نفر موهوم رو به عنوان عوامل اصلی معرفی کنیم فرق میکنه و کلا" بررسی یه جریان با نگاه موشکافانه و عمیق و زمانبر دقیقا" برعکس یه قضاوت سطحی و گذرا و سریعه!

اصلا" تو دین ما اصل بر برائت و پاکی افراده تا زمانی که خلاف اون ثابت نشده! خداوند در قرآن به ما دستور داده از ظن و گمان بد به همدیگه پرهیز کنین چه بسا گناهکار بشین تازه این امر در مورد روابط فردیه وای به حال زمانی که پای منافع جامعه وسط باشه و یه فکر ناپخته و نسنجیده که در سطح وسیعی از جامعه منتشر بشه باعث بشه کلی از فرصتها از دست بره!

من فکر میکنم با حسن نیت(مخصوصا" در مسائل اجتماعی) میتونیم خیلی از مشکلات رو خودمون حل کنیم! حسن نیتی که همره با تدبیر و دور اندیشی باشه، پرهیز از شایعه پراکنی و قضاوتهای عجولانه و عدم یکسو نگری هم میتونه خیلی موثر باشه!

در دو جملهُ به نیمه پر لیوان نگاه کنیم و البته نیمه خالی رو هم به قصد اصلاح و پر کردن فراموش نکنیم!

البته این نظر منه تا نظر شما چی باشه؟ حتما" برام بنویسین!

(یه دختر خوب خوب،آق مهندس گل،b.b.boyعزیز،بابا برفی خونگرم و سبزه دوست داشتنی ممنون که نظر دادین! مرسی بازم از این کارا یادتون نره!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت   توسط سایک  |