البته صحبتای متن قبلی به جای خود، اما من یه جورایی احساس میکنم که بعضی کارا جاش بعضی جاها نیست
! نه که خدا نکرده بخوام کسی یا چیزی رو زیر سوال ببرم
! اما بعضی دوستان حرمت بعضی مجالس رو یا نمیدونن یا بی خیال این مسائلند
!
مجلس تعزیه رو میگم ، دیشب با ..... رفتیم برای عرض تسلیت! خدا وکیلی به هر چی بگی شباهت داشت جز تعزیه
! حالا من نرفتم تو مجلس پیش بزرگترا و بیرون که برای چند دقیقه نشستم دیدم که عجب محفلیه! گروه گروه یه گوشه کنار نشستن و بگو و بخند
! دریغ از یه فاتحه
! اون تو هم ( مجلس بزرگترا رو میگم) خیلی هنر کنن یه فاتحه بخونن و پشتش یه دعا واسه میت
و دیگه هیچ!
خدا انشاالله به نزدیکان میت صبر بده
! تو دلشون چه غوغایی برپاست از یه طرف غم از دست دادن عزیزشون و از طرف دیگه هم ....!
نمیدونم با این کارا به کجا برسیم و اصولا" درست کردن این وضع با کیه
! ولی اینو میدونم که کاش قرآنی بود و .... تا لااقل با خوندنش یه ثوابی میبردیم!
این اعتقاد منه تا نظر شما حضرات عالیات چی باشه
!
دوستان عزیز وبلاگر عماد، خورزوخان، مردی از دیار غربت، مهندس از اظهار لطفتون ممنونم
!
بقیه دوستان نمیدونم چرا کم لطف شدن
!
******
تو میده هم خدا را شکرفعلا" خبر خاصی نیست
!
******

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقان آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو، اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق،دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا، آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی!
![]()


