البته آخرین سلام!
دیگه قصه ما هم به سر رسید! قصه وبلاگ نویسی خودمو میگم!
از اونایی که تو این مدت لطف کردن و با این وبلاگ بودن ممنونم! انشاالله عمری بود و فرصتی شاید دوباره خدمت برسم اگه نشد هم منو ببخشین! اگه ناخواسته به کسی جسارتی شده عذر میخوام امید که همیشه به قضایا با دید مثبت نگاه کنیم! و از نگاه منفی پرهیز کنیم و از دوست داشتن و عشق ورزیدن به همدیگه دریغ نکنیم! به امید دیدار!
راستی ستاره های شرقی تولدتون مبارک!![]()
![]()
قربون شما : سایه شرما![]()
![]()
![]()
چقدر خواب ببينم كه مال من شده اي!
و شاه بيت غزلهاي لال من شده اي!
چقدر خواب ببينم كه بعد آن همه بغض
جواب حسرت اين چند سال من شده اي!
چقدر حافظ يلدا نشين ورق بخورد،
تو ناسروده ترين بيت فال من شده اي!
چقدر لكنت شب گريه را مجاب كنم،
خدا نكرده مگر بي خيال من شده اي!
هنوز قدر شب جمعه هاي من اين است،
كه اتفاق بيفتد حلال من شده اي!
كه اتفاق بيفتد كنارتان هستم،
براي فرصت پرواز، بال من شده اي!
ميان بغض و ستاره، ميان وحشت و عشق،
تو شاعرانه ترين احتمال من شده اي!
مرا به دوزخ بيداري ات نيازي نيست!
عجيب خواب قشنگي است، مال من شده اي!
و اینقدم بهم خورد که ترجیح دادن نظر هم ندادن!![]()
![]()

![]()
![]()
در این فصل در کوچه برزنهای این آبادی بویی خفن پیچیده که ازآن مچک است
و مردم از هر گروهی بی ملاحظه ی بوی آن، در هر شرایط آن را میل نمایند ! خواه در مدرسه باشد یا اداره! خواه میهمانی باشد خواه صحرا و خواه قبل از نماز جماعت باشد خصوصا" که زیاد خوردن آن باعث آروغ زدن یا همان براک زدن می شود که بویی نابهنجار در مسجد بپراکند که همه را منزجر کند تا جایی که امام جماعت مجبور باشد بعد از نماز، حاضران را تذکر دهد که بعد از خوردن مچکه ( در لفظ هرمی) از آمدن به مسجد خودداری نمایند که حرجی بر ایشان نیست! که باعث زحمت مردم باشند و باعث بدبویی باشند و باعث تنفر!![]()
![]()
![]()
خلاصه در این آبادی همه چیز تحت الشعاع بوی مچک قرار گرفته و درهر مجلسی از فواید آن ذکری به میان آید و .....
جایتان خالی! حیف که 6600 را یارای آن نبود که بدان ارتفاعات رود و عکسی به یادگار بیندازد!
دلتان گرم و مچکی و روزگارتان پر خیر و دل باد
!
عزت خان، وبلاگرعماد، خورزوخان، خاله سارا، پسر خوب، مهندس مرسیکم الله که اظهار لطف نموده اید!
لازم به ذکر است کماکان درس و موتور و وبلاگ به قوت خود باقیست و پولی هم در بساط نیست که 6600 فروخته شود و ان 73 خریداری گردد الا به سر به سر بی درد سر یا همان مبادله کالا به کالا! که بعید می نماید!
راستی قیمت خیر و دل هم شده عین بهای نفت اپک
! اواخر هفته قیمتش افت میکند ( حدود 5500 هم فروخته شده
) و اواسط هفته تا 8500 هم قیمت زده اند
! خصوصا" فی الحال که نیت صادرات در کار باشد( یکی میگفت آن ور آب کیلویی 120 تا 130 درهم خرید و فروش میشود
!)
( این روزها اگر دیر به دیر پیدایم میشود مانعی جز یافتن خیر نمیباشد
)
امضاء: 6600![]()
2- نیما هم بار کرد و رفت
! موسسه زبان نیما رو میگم! وقتی اومد یادتونه؟ از هر سن و سالی رفتن کلاس که انگلیسی یاد بگیرن ( البته خودم هم بگی نگی رفتم ولی بعدش مغزم کشش نداشت و ترکش کردم
) زن و مرد! اما مثل اینکه با مسوولین به توافق نرسیدن و تعطیل کردن! حالا چرا؟
من پرس و جو کردم شنیدم یه خورده توقعشون بالا بوده از جمله : اجاره ندن
( که البته مثل اینکه تا حالا هم اجاره محل کلاسا رو نمیدادن و اینا میخواستن اجاره دفترشون که تو مجتمع مسکونی امام شافعی بود رو هم ندن! دیگه اینکه یه سری امکانت هم میخواستن که شورا زیر بار نرفته و عطایش را به لقایش بخشیده!![]()
-----------------
-----------------
خاله سارا= خدا عاقبتمون رو به خیر کنه! معلوم نیست وقتی ما مردیم اصلا" خاکمون کنن یا نه
!
خورزو خان و مهندس جان= ما اینیم دیگه! هر جا جاش باشه تعریف میکنیم هر جا هم که لازم باشه انتقاد! خدا به همه صبر بده
!
عزت خان= جونم واست بگه مهمونای خارجی هم اومدن ولی برای عزاداری و تعزیه! ( خدا وکیلی اینم گزارش لحظه به لحظه میخواد
! حرفایی میزنیا
!)
مانی جون= انشاالله خدا بهتون صبر بده البته عمر طولانی هم بده که بیاین میده
! به صاحب کارتون هم انصاف بده که بهتون مرخصی بدن
! اگه خودتون صاحب کارین هم خدا بهتون قناعت بده که یه سری هم به ما بزنین
!
این چند تا عکس هم که میذارم از آرشیو 6600 ![]()
استفاده کردم فردا احتمالا" برم خیر عکسای توپی براتون میگیرم!


