اندر احوال بلدیه:
در راپورتی چنان خواندم که در زمانهای آتی با جدیت عقلای قوم و روسای قبیله تقدیر بر این نوشته که اداره بلدیه در این ولایت مستقر گشتی
! این راپورت فی نفسه بدک نمی نماید اما در عجبم که برخی ازاهالی این ولایت که به قول رییس انجمن یا نیابت محترم و ایضا" کدخدای معظم شهریه جمع و دفع زباله های فعلی را ندادندی و امور را نابسامان بکردی واگر دادندی نیز با دلی اکراه
! چگونه با بلدیه کنار خواهند آمد و گوش به فرمان سپارند؟![]()
ثانیا" گیرم که این عوام بعدی از چندی زمام را به دست قانون سپارند و خود مطیع گردند و از این بابت بلدیه محترم را دغدغه ای نباشد!تکلیف این چارپایان زبان نفهم که شب و روز اسباب تصدیع اهالی را فراهم آورند چه خواهد شد و چه قوه قهریه ای توان آن داشتی که از پس این بارنابرداران مردم آزار برآید؟![]()
گاوانی به هیات پیل دمان و به کردار شیر ژیان که هیچ مزبله ای از دست آنان نرهیدی! اینان چنان سر در بشکه های مذکور نمایندی که انگار سر در اخور اصطبل سلطانی و عجیب آنکه نه از های هوی آدمیان ترسیدندی و نه از زوزه شغالان و سگان و
عجیبتر آنکه بعد از صرف غذا نیز بی هیچ ابایی در سایه ای بلمند و نشخوار کنندی نشخوار کردنی لطیف که هر که ایشان را بیند پندارد نان و کبابی صرف نموده اندی(؟)
! و من ندانم که اینان چه وقت به سراغ صاحبان خود روندی که از محصولات لبنی آنان استفاده کنندی!![]()
از این میان گاوی باشد به نژاد از سرزمین رژیم اشغالگر قدس به رنگ سفید زننده و لکه هایی که به سیاه می زند عظیم بی محابا و قوی هیکل که زباله دانی هر چند مرتفع و چفت و بست دار از دستش آسایش نداشتی و صد البته کسی از اهالی نیز زهره آن را نه که حتی بدو نزدیک شدی و به حدودش تجاوز نماید چه رسد به آن که آن را هی نماید!![]()
از گاوان که بگذریم خران نیز دست کمی از همنوعان خود در خلقت نداشتندی و عجیب آنکه روز به روز نسل این طایفه در حال ازدیاد شدندی!شعر:
گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
اینان نیز بلوار ورودی ولایت را جولانگه خود بکردندی و پاسی از شب گذشته آنجا را قرق نمودندی و بساط عیش و عشرت بگسترانیدندی و گاه گداری آوازی گوشخراش از آن نوع که دانی نیز زینت بخش محفل خود کنندی و چنان به خوردن و خراب کردن اشجار بپرداختندی که روی غارتگران مغول را سفید نمودندی و در این میان کرنگران خود را نیز تعلیم خرابکاری و رقص و آواز دادندی !![]()
از این دو گونه که بگذریم شغالان ددمنش ناخوش احوال نیز چندی است وقاحت را از حد گذرانده و بی خیال نظمیه و غیره در کوی و برزن پرسه زنندی و موجبات خوف اهالی خصوصا" نابالغان را فراهم نمودی! چنان شنودم از قدما که این شغالان از سایه خود نیز بترسیدندی و این خلاف آن باشد که خود به عینه مشاهده نمودم! که اینان نه از تاریکی ابایی دارند و نه از روشنی و چنان دمار از مرغان و خروسان بینوا درآوردی دمار درآوردنی عجیب! که بینوایان ندانستندی از کجا بخوردندی!![]()
و اما پیشنهاد این حقیر ناقص العقل:
بر روی گاوان رمزینه ای بنویسند فوق محرمانه تا بدان وسیله به محض مشاهده صاحب آنان شناسایی بکردندی و بالطبع جریمه و جزا از هر نوع که اقتضا بکردی! خران را نیز جمع آوری نموده و حکم تبعید آنان را صادر بکردی به ولایتی بی آب و نان!تا بکشند جزای آنچه را در حق این ولایت بکردند!
سگان و شغالان را نیز ندانم که این نوع نه تابع مقررات باشند و نه حکمی را سزد که بر اینان رود!![]()
تا عقلای قوم چه اندیشند؟![]()
![]()
![]()
