تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

سلام

سرما، امان همه را بريده ولرزه اي بر اندام نحيف و مردني امان انداخته ؛ لرزيدني سخت  كه نه تاب سواري با موتورك مانده و نه حوصله چسبيدن به كرگک و نه اجازت آپ كردن وبك كه از يك طرف اوضاع درسي در مكتبخانه بهم ريخته و از سويي ديگرهزينه تلفن اين باربه قدري سرسام آور آمده كه از طرف مقام وزارت آبدارخانه و اموراقتصادي اعلاميه صادر گشته كه تا اطلاع ثانوي كليه فعاليتهاي مربوط به اينترنت و اونترنت تعليق و بل تعطيل مي باشد، الا به ضرورت !(مثل الان)

و غرض عرض ارادتي است نسبت به دوستان و عزيزان سرزننده (؟!) به وبك و اظهار اندك گله اي(؟!) كه مايه كدورت خاطر گشته:

ياران با وفا همچون: آرمينا، گلي، قرمزته،xx، احمد،ميدي،عزت خان، ماني و...! درود بر همه كه هر از چند گاهي ير اين بساط محقر سر زنندي و اين حجره تاريك را منور نمودندي و باعث رونق شدندي اما؛

اما نسبت به فرمايش ماني كه اين نوشته جات را به كسي ديگر نسبت دادي شكري همراه با شكايت دارم چه آنكه اين سايك نيز نسبت به توانايي هاي آن بزرگ شك نداشتمي ولي نه آنكه ديگر در اين ولايت ادب پرور و ادب دوست هر نظم و نثري را بديشان نسبت دهيم يكباره گي بفرماييد من و امثال من برويم كشكمان را بسابيم و در اين وبك و وبكهاي مشابه را تخته نماييم بل گل بگيريم و من بعد پريشان نگوييم!ااين برخوردهاست كه باعث فرار مغزها گشتي به ولايات اجنبي دیگر

( آخيش راحت شدم)

بازهم به اين بساط محقر سرك بكشيد بدك نمينمايد!

دلتان بهاري و كرگه اتان پر از خجه به باد

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط سایک  | 

پسين پنج شنبه است و فراغتي روي نموده همراه با سعادتي كه دور از چشم ديگران دستي به سر و روي وبك كشيده و آپش كنم و طرحي نو درانداخته تا در اين مسير از ساير رفقا عقب نمانده و اگر عمري باشد و فراغتي ديگربار هم در خدمت شما دوستان همشهري باشم.

قدم نو رسيده مبارك!

همين دو سه هفته پيش بود كه دومين فرزند دايي بزرگوار عزم آمدن نمود و چشم همگان را به جمال خويش روشن!دختري،كاكل زري كه هر لبخندش مادر را به قربان و صدقه واداشتي و پدر را به گفتن:

 يه دختر دارم شاه نداره /صورتي داره ماه نداره( همراه با بشكني مثال زدني)

و به به و چهچه اطرافيان كه تو گويي نه دختر دايي اينجانب كه دختر شاه پريان باشد كه به ميان ما آدميان كج و كوله آمده

 يكي از دماغ قلمي اش داد سخن دادي و ديگري از قد وبراي رشيدش و همسايه نيز گويي از خدا خواسته دم به ساعت بو كشيدي كه مبادا چه بادا اين كودك نورسيده ....!تازه هنوز هيچي نشده  هزار هزار خواستگارهم در كوي و برزن صف كشيده اند ( آخه بفهمي نفهمي دايي جون يه خورده پول داره و امروزا هم كه....!)

الغرض تا اينجاي مطلب به ظاهر عادي مينمود اما:

اما مصيبت زماني شروع شد كه نوبت رسيد به نام گذاري كودك:

- مادر بزرگ مادري بنده كه مادر دايي جون باشه: اي بابا كه حالا اسم قديمي شه چش اتا اگه موام كه اگم اسمي خمو صدتا اسم جديديا اشبها( پكي به قليون) مثلا" گلناز(اسم خودش) مه چوشن گلي ني كه اُ ناز ني هم كه نازه(ادامه قليون)

-مادر زن دايي جون:(زيرلب): ويش(با صداي بلند) مه نساء ( اسم خودش) چوشن خيلي هم از گلناز خشتره!

- خواهر كودك: نه امو نساء و گلناز و اند چنيي مونه اي، مو اگم هلن خيلي هم خشو خارجي هم ان كلاسش هم براترو

- خواهر دايي كه خاله بنده باشه و تازگي هم زياد پاي منبر ميره : خسال ته كله بزن هلن پلن دگه چه ان مو اگم قرآن واز بكني هر چه اومد!

اين يكي رو كم داشتيم، بابا قرآن كه كتاب نامگذاري نيست( اين را من يواشكي گفتم در حالي كه با كتابم ورميرفتم)

تا كسي بخواد حرفي بزنه خاله جون قرآن رو زانوش گذاشته بود چشاشو بسته بود و يه چيزي زير لب زمزمه ميكرد بعدش قرآن رو باز كرد و داد به شرما كه:

-         اوخون  بشم چه انده؟

-         و شرما(اخوي كهتر) نيز قرآن را برگرفته كه بخواند:

-         چش بكو بشم چه سوره اي ان؟( خاله گفت)

-         سوره دخان( شرما گفت)

-         خيلي هم خشو، دخان اونسي هم اسلامي ان هم جديدو ته میده هم نی!

........

و بنده خدا نمي دانست كه دخان در عربي به معني دود ميباشد و اسم انسان نيست!

تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت   توسط سایک  | 

سومي (soomi) اندر ولايت وزيدن گرفته است كه مسلمان نشنود كافر نبيند! يك چي اگم يك چي اشنوش؛ با اين سوز سرما كه را زهره آن كه از پشت كرگه و بخاري و غيره از جاي بجنبد و قصد خانه خويش و قومي كند يا نه، كه را جرات آن كه بر موتورك سوار شدي و خيابان و كوچه را گز نمايد؛ اين سرما كه خصوصا" در شب تا مغز استخوان نفوذ كردي پدر هر چه جوان و جوانك موتور سوار را درآوردي، درآوردني عجيب. تا چه رسد به پيران كه با اندك نسيمي چونان برگ خزان رسيده از شاخه بيفتند و بر سرشان بيايد آنچه نبايد. پس عقل سليم حكم كند كه اين بزرگواران همچنان در جوار آتش، اخور و بركو خورند و هي نك و بد نوباوگان كنند كه مبادا چه بادا از اتاق و سه دري بيرون روند كه در اين وانفساي بي دكتري اگر سرما به جانشان افتاد ديگر بايد فاتحه اشان را خواند و ختم سي پاره گذاشت!

باري در سراي ما نيز از طرف مقام علياحضرت والده ماجده بخشنامه پشت بخشنامه خطاب به سايك و شرما صادر گشته كه مبادا دست به موتورك زده و عزم بيرون كنند خصوصا" كه ايام امتحانات است وتفريحات تحريم گشته و صد البته وبك نيز تعطيل و اكنون كه چند كلمه اي نيز نويسم از صدقه سر همسايه هست كه دراين سرما كه .... از لانه بيرون نيايدبه اندروني آمده والده ماجده را همصحبت گشته خداي او را جزاي خير دهد!

جايتان خالي باراني آمد بي طمع اگر چه پريش پريش كه حتما" اخبارش را شنيده ايد ولي چيزي كه در اين ميان جالب توجه بود تحليل هاي هواشناسي عموم افراد از خرد و پير و كلان بود تا جايي كه يكي از رفقا تعريف ميكرد كه :مادر بزرگ مادريش نيز چنان از توده هواي سرد و جبهه كم فشار و پر فشار سخن مي گويد كه انگار دكتراي اين كار را دارد و دوستي ديگر نيز از پدر بزرگش ميگفت كه به وقت گزارش هواشناسي چنان ميخ مي شود كه انگار در قيام نماز ايستاده و جالب اينكه وقتي آن خانم عليّه گزارش هواشناسي دادي بر صدق ادعايش سوگند ياد نمودي و وقتي آن مرد بخت برگشته گزارش دادي گويد:

از گور باباش اگو همش دروغن كه تا حالا ششونده غيب بگو كه اِ دوميش بي!

پناه بر خدا  به گمان پيرانه سرش عشق جواني به سر افتاد

سايك ،سايك ...

با اجازه بروم كه والده ماجده .....!

باي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت   توسط سایک  |