سلام
بل ته لی که وا چی نبدش ؛ حیف ا همه مچی که اسی تو اخلم!![]()
والده ماجده آنچنان با تحکم این بیانات را نطق فرمودی که این سایک نزدیک بود از شرم آب گردد و روانه اعماق کره خاکی!
اتگت موتور که موگت چشم!![]()
اتگت موبایل خو موگت چشم![]()
اتگت کوفت خو موگت چشم!![]()
اتگت زهر مار خو موگت چشم!![]()
دلمو خشون که پسمو اسال شوی نمره اول ببی که دگه عمه تو اقد فیس نکن و دست بچش الی کلمو نشو!
آخ ببخشید یادم رفت اصل مطلب رو بگم:
امروز را گروهی از دانش آموزان مکتبخانه به بهانه اینکه در پایان ترمک یکم به قول ظهیرالدوله ریاست مکتبخانه مقامی کسب نمودندی و به سلک ممتازین درآمده مفت و مجان راهی دیار جنوبگان کرده اند تا هم عشق و حالی نمایند و هم دمار از روزگار ما درآوردند!![]()
این والده ماجده انگار ول کن نیس:
لااقل ارفتش عضو بسیج ابدش که داموتو هر ساعت نگو حسنمو ارز رفته یردو( اردو)
و گروهی دیگر نیز راهی رزمایش بسیج شده تا لااقل از شر مکتبخانه راحت گردند! و البته باز دمار از....!
و من و امثال من در این میانه مانده ایم که این دیگر چه صیغه ای است هر خانواده ای چیزی را علم کرده که بدان فخر نماید و تازگی هم رسم گشته که در هفته ای که هفت روز باشد هر خانواده ای نه به فراخور حال که به فراخور قال و چه بسا با قرض و قوله چشم و همچشمی هم که شده هدیه ای فراهم نموده و با اندک بهانه ای راهی مدرسه گشته و به نورچشمانش در صف صبحگاهی هدیه دهند( تا کور شود هر آنکه نتواند دید)![]()
و جالب اینکه هر نهادی از مکاتب گرفته تا کتابخانه و غیره هدایا پراکندی پراکندنی عجیب افراد را به بهانه های عجیبتر که تو خود بهتر دانی و به قول س نجوا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
خودمونیم اینم یه سرگرمیه! انشاالله همیشه جیبا پر باشه و بازار هدایا داغ داغ![]()
فعلا"![]()
