تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)
نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

سلام

بل ته لی که وا چی نبدش ؛ حیف ا همه مچی که اسی تو اخلم!

والده ماجده آنچنان با تحکم این بیانات را نطق فرمودی که این سایک نزدیک بود از شرم آب گردد و روانه اعماق کره خاکی!

اتگت موتور که موگت چشم!

اتگت موبایل خو موگت چشم

اتگت کوفت خو موگت چشم!

اتگت زهر مار خو موگت چشم!

دلمو خشون که پسمو اسال شوی نمره اول ببی که دگه عمه تو اقد فیس نکن و دست بچش الی کلمو نشو!

آخ ببخشید یادم رفت اصل مطلب رو بگم:

 امروز را گروهی از دانش آموزان مکتبخانه به بهانه اینکه در پایان ترمک یکم به قول ظهیرالدوله ریاست مکتبخانه مقامی کسب نمودندی و به سلک ممتازین درآمده مفت و مجان راهی دیار جنوبگان کرده اند تا هم عشق و حالی نمایند و هم دمار از روزگار ما درآوردند!

این والده ماجده انگار ول کن نیس:

لااقل ارفتش عضو بسیج ابدش که داموتو هر ساعت نگو حسنمو ارز رفته یردو( اردو)

و گروهی دیگر نیز راهی رزمایش بسیج شده تا لااقل از شر مکتبخانه راحت گردند! و البته باز دمار از....!

و من و امثال من در این میانه مانده ایم که این دیگر چه صیغه ای است هر خانواده ای چیزی را علم کرده که بدان فخر نماید و تازگی هم رسم گشته که در هفته ای که هفت روز باشد هر خانواده ای نه به فراخور حال که به فراخور قال و چه بسا با قرض و قوله چشم و همچشمی هم که شده هدیه ای فراهم نموده و با اندک بهانه ای راهی مدرسه گشته و به نورچشمانش در صف صبحگاهی هدیه دهند( تا کور شود هر آنکه نتواند دید)

و جالب اینکه هر نهادی از مکاتب گرفته تا کتابخانه و غیره هدایا پراکندی پراکندنی عجیب افراد را به بهانه های عجیبتر که تو خود بهتر دانی و به قول س نجوا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

خودمونیم اینم یه سرگرمیه! انشاالله همیشه جیبا پر باشه و بازار هدایا داغ داغ

فعلا"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت   توسط سایک  |