تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت     ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولــــــی     هیچ عاشق سخن سخت به معشــــوق نگفت

اینقد ننوشتم، ننوشتم وقتی نوشتم هم اینقد بد و تکراری نوشتم که اینجوری شد.

اصلا" وقتی صدای وبلاگر عماد هم دربیاد دیگه معلومه که یه جای کار حسابی داره میلنگه اونم چه لنگیدنی این پیام وبلاگر عمـــــــــاد رو بخونید:

سلام.
تنوع ت کارت نی, فقط ادنوشتو , از بس که اتنوشتو م که حوصله امنون که نوشتیات واخونوم.
موفق بش...

راست می گه دیگه آدم 1000 تا دوست مث وبلاگر داشته باشه هم کمه!

بگذریم

پسون پریروز رفته بودم لار، مث قدیم ندیما با مینی بوس، با مینی بوس کی؟ بماند

اوامر والده ماجده که انجام شد گفتم یه سری بزنم دو راهی فرمانداری شاید دست بر قضا دوستی،آشنایی، پدرآمرزیده ای رد شد و ما رو هم سوار کرد. داشتم میرفتم شهر جدید که از این فکر منصرف شدم گفتم برم بازار امام و اوضاع احوالی جویا بشم

چه زحمت تاتم طبق عادت اول رفتم روزنومه فروشی نه اینکه اهل خواندن روزنومه باشم نه ولی اهلش میدونن آدم با یه روزنومه زیر بغل تو بازار امام کلی کلاس میاره و البته کمی تا قسمتی هم شانس!

یه نگاهی به جراید انداختم باورتون نمیشه: صحبت نو گراش، صحبت نو لار، پسین دهکویه، بهار فیشور و نمیدونم لطیفی و فداغ و ....!

سرم گیج رفت بابا ما کجای کاریم با این همه ادعا با خودم گفتم ما رو باش که سرمون زیر برف کردیم و فقط به فکر چاردیواری خودمونیم !

یاد یه ترانه بستکی افتادم

شهر میده شهر علمن .......الخ!

الان نمیدونم دیگه چی بنویسم شما بگین یعنی این شهر علم نباید یه جریده داشته باشه؟ باور کنین خیلی عقبیم اونقد که هر چی هم گاز بدیم به ولایات همجوار نمی رسیم!

بحث ساختن برکه و مسجد و پارک محله و استادیوم و سالن و الخ به کنار؛ یعنی این اهالی شهر علم از پس انتشاز یه جریده برنمیان که مثلا" وقتی رفتیم روزنومه فروشی دلمونو خوش کنیم که لااقل با جریده خودمون کلاس بذاریم؟

نه شما بگین!

مخلص شما

سایک

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  | 

امسال رمضان جماعت جوان و نوجوان حیران و ویلان در کوی و برزن پرسه میزنند و کسی نیست بگوید بلا نسبت خرتان به جند؟

هر سال مکانی بود باغو نام هر جند پر گرد و خاک اما نورافکنی بود و توپی و دروازه ای و ده بیست جوان توانا و برومند و سر نترس تا کله سحر بی محابا دنبال توپ می دویدند و احیانا" بهم می پریدند پریدنی دیدنی که گاهی سر بشکستی و گاهی قلم پا و البته هراز چندگاهی قلم دست! فریاد و فغان و هورا و داد وبیداد که گاهی این از حکم(به فتح ح ک) بازی نالیدی و گاهی آن بیخ خر(با کسر خا) داور گرفتی ؛ اما بهر حال پاتوقی بود هم ورزشکاران را و هم نوجوانان حیلان و ویلان را که تا سحر وقت را سپری کنند!

هر سال توپی بود وتوری و نورافکنی در مکتبخانه دلشاد که جمعی جوان و نوجوان به زیر آن جمع شدندی و توپ را با ساعد و پنجه به سوی یکدیگر پرتاب نمودی و حظ وافر بردی و در این اثنا اگر کسی آبشارکی زدی و کله حریف را هم هدف گرفتی باکی نبود که هم پاتوقی بود والیبالیستان را و هم ....کذا و کذا!

اما امسال نه گرد و خاکی در باغو به چشم میخورد و نه های و هویی در مکتبخانه دلشاد؛ قضیه را جویا شدم :

گروهی بیشتر جوان تیمکی تشکیل داده در مسابقات رمضان مرکز شهرستان شرکت نموده و با تیمهای از ما بهتران مسابقه آغازیده اند و هر از چند شبی کاروان راه انداخته 110 کیلومتر رفته تا مثلا" با فلان تیم در زیر یک تور جمع شده توپ به سوی همدیگر پرتاپ کنند و احیانا" چش و چار همدیگر را نشانه گیرند! و البته در شبهای دیگر هم مثلا" تمرین نمودی و غیر خود را به مستطیل والیبال راه ندهند که مبادا نظم به هم بخورد و تیم دستخوش ناهماهنگی *! این از حدیث مکتب خانه دلشاد

اما گروهی دیگر تیمک فوتسال راه انداخته با جمعی از خبرگان این کار که البته در کار کونگفو و کاراته نیز دستی دارند هراز چند شبی راهی دیار کرمستج شوند و با تیمهای دیگر مسابقه دهند و باز صد البته سر دیگر علاقمندان که در تیم عضویت ندارند بی کلاه مانده و خبری از فوتبال پارینه نباشد. البته ناگفته نماند درباغویی که پارسال محل جولان جوانان جویای نام بودی امسال خانه ای می سازند مبارک صاحابش

القصه ما هم که هنری جز گشتن و گردیدن و چرخیدن و پچ پچ کردن وغیره نداریم کماکان هندزفری در گوش با موتورک روی اعصاب معصاب جماعت خط می کشیم خط کشیدنی به یادگار که از خاطره ها نرود. خدا حفظمان کند آمین

این هم از داستان شبهای رمضان امسال دیگر عرضی نیست

با تقدیم احترام

سایک

--------------

پاورقی:

* فعل شود یا نشود به قرینه لفظی حذف شده است

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  | 

دیشب سحری خورده ناخورده مسواکی به دندان کشیده خواب بربیداری غلبه کرده و چون هر شب به نیت چرت بعد سحری اندک زمانی به امساک و نماز صبح مانده همان جا پای سفره ولو گشته وهنوز خواب به چشمان مبارکمان نیامده که والده ماجده فریاد برآورد که:

سایک ! چه خوابیده ای که موذن صلای دوگانه صبح در داده ندای الصلوه خیر من النوم از گلدسته مساجد بلند گشته خیز وقت را غنیمت شمار که رمضان هست و اوقات پر بها و چه و چه و چه

خواستم نشنیده بگیرم ادامه داد:

نبینی شرما را که ندای موذن اجابت کرده و عزم مسجد نموده است؟

بفهمی نفهمی به رگ غیرتمان برخورد و فی الفور وضو گرفته عزم مسجد نمودم  پیاده ( می دانستم که این شرما به بهانه مسجد موتورک را کش رفته و...)

به مسجد رسیدم اول باورم نشد دوگانه صبح باشد فکر کردم نماز جمعه هست! جماعت موج می زد موج زدنی عجیب از پیر و جوان و خورد و کلان در جای جای مسجد به قصد اقامه نماز؛ بعضی در چرت برخی در خمیازه؛ گروهی مشغول تلاوت کلام الله و عده ای نیز حلقه ای تشکیل داده و ام پی تری وار داد سخن در داده اند

از برکات این ماه باشد دیگر؛ که شب تا سحربیدار باش  و نماز صبح و سپس خوابیدن تا آمدن آفتاب تا وسط آسمان و برپای گشتن به عزم نماز چاشت اگر طالع مدد کند!

و اما غرض از نوشتن این مطلب که :

اولندش برخی بزرگترها هی به ما جوانترها گیر ندهند که تا کله سحر در کوی برزن ولواند .( بل بدانند که مسجد هم در برنامه جایی دارد مخصوص)

دومندش ماه رمضان هست و اگر چه امسال چون پارینه نه فوتبالکی باشد نه والیبالکی عوام الناس را ولی همچنان تا نماز صبح بیداریم و ستاره می شمریم

سومندش غرض از نوشتن برشمردن یکی دیگر از عادات مالوف ما جماعت این آبادی

و چهارمندش خالی نبودن عریضه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  | 

اول اینکه فرا رسیدن ماه رمضان رو به شما تبریک میگم

دوم اینکه امشب نماز تراویح خوندیم جاتون خالی و قراره روزه بگیریم (البته فردا) یعنی فردا یه جورایی بفهمی نفهمی اول رمضونه

سوم اینکه قراره از امشب تا زمانی که مکتبخانه ببخشید مدارس باز نشده تا کله سحر تو خیابونها ولو تلو بخوریم هی گاز موتور رو بگیریم و رو اعصاب خلق الله راه بریم و خط بندازیم! خوب وقتی کسی به فکر ما جوونا نیس که یه پیست موتور سواری برامون درست کنه اینجوری میشه دیگه که ....!

چهارم اینکه جاتون خالی امروز کلی بارون اومد و کلی آب رودخونه گوراب( بعد مغرب بود شرمنده موبایلکم نایت شات نداره)

پنجم اینکه امروز تیم فوتسال با دهمیون بازی کرد و 2 بر 2 شد

ششم اینکه تو دبستان دلشاد هر شب تمرین والیبال برقراره واسه مسابقه( شرح کامل مسابقات احتمالا" در میده چه خبر)

هفتم اینکه ... همین دیگه تا خبرای بعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  | 

این ولایت ما را از جمیع جهات باید از سایر آبادی ها ممتاز شمرد چرا که برخی مردمانش را عاداتی باشد منحصر به فرد که به گمان در هیچ جای کره خاکی یافت نشود

از جمله عادات مالوف گروهی از خلق این آبادی در فصل تابستان این باشد که در وقت صبح ایشان را در کوی و برزن نبینی و اگر به ضرورتی از خانه خارج گردند با چشمانی ورم کرده که حتی از زیر عینکهای آفتابی نیز داد می زنند که تازه و به اجبار از بستر خارج شده اند؛ قیافه هایی به غایت عبوس و گرفته که با دیدنشان سنت حسنه سلام نیز یادت می رود.

این گروه بعد از نماز عصر که آفتاب قصد کوچیدن دارد و هوا رو به خنکی می رود کم کم از جای های خود بیرون آیند و در حوالی ساعات شش و هفت از هر جایی آپدیت شده سوار بر موتورک خویش  قصد مرکز ولایت می کنند و تا پاسی از شب گذشته دور بلوار می چرخند و اعصاب می چرخانند

در این ایام  اگر غریبه ای بخت برگشته صبحگاه قصد این ولایت کند پندارد که این آبادی عاری از مردمان باشد و اگر بعد از نماز پسین آید پندارد که این ولایت استعداد استان شدن نیز دارد.

از دیگر عادات مردمان این ولایت در این ایام پرداختن بی محابای کوچک و بزرگ؛ خرد و کلان به خوردن برکوی تل باشد.

میوه ای به غایت ریز بسان عدس که در پارسی بدان پسته وحشی گویند. این برکوی تل که خشکش نیز در خانه بعضی  اهالی حکم آجیل مشکل گشا را دارد رفیق گرمابه و گلستان اهالی باشد خصوصا" در فصل سرما!

پوست میوه مذکور در غایت سختی است اما عجیب آن باشد که گروهی در شکستن آن چندان مهارت دارند که ثانیه نگذشته به ازای هر برکوه دو نیمه پوست تحویل دهند تحویل دادنی عجیب که برق از چشمان بیننده می پرد. بهر روی هرجا که روی گروهی جمعند و از این نعمت خدادادی بهره ها می برند.

این میوه که از برکات کوه گاوبست می باشد گروهایی عظیم را به خود مشغول می کند که همه ساله در این ایام در کوهها پراکنده شده به قصد امرار معاش یا به قصد تفرج به چیدن آن از درخت می پردازند.

اخبار اقتصادی:

هر کیلو برکوی تل در این ایام به قیمت 5/2 یورو به نرخ آزاد خرید و فروش می شود

اخبار بهداشتی:

نزدیک است که این ولایت زیر تلی از پوست برکوه ناپدید شود!

همین  

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  | 

سلام

نه بخدا اینجوری هم نیس!

نه اینکه دلمون واستون تنگ نشده

نه اینکه دیگه دور هر چه وب و وبک و سایک و موبایلک و موتورک و کذا و کذا خط کشیدیم

نه که نخواستیم بیاییم

دلمون کلی واستون تنگیده بود مخصوصا" از روزی که خاله سارا(اند معرفتpm  گذاشته بود و سراغکی از ما گرفته بود؛ آغا بغض گلومون رو گرفت که نزدیک بود نعشمونو ببرن قبرستون

تقریبا" 6 ماه آزگاره که این وبک زهوار دررفته رو آپ نکردم و در این مدت آب از آب تکون نخورد نه این که ما نخواستیم خدا نخواست فقط گه گداری خبرکی میشد از نوع رسمیش که تو سایتای خبری منعکس میشد و همین و صد البته کف گیر این سایک سراپا تقصیر هم به ته دیگ خوردی و نه مطلبی فراهم شدی و نه سوژه ای که بتوان روی آن مانور دادی و صد البته در این مدت قبض تلفن آمدی کمترین مبلغ در یکسال اخیر دیگر نه صدای والده ماجده درآمدی و نه این شرمای لاکردار زیرآب سایک زدی بهر حال( ببخشید جو گیر شدم و دوباره اینجوری نوشتم)

تو میده خودمون هم خبر خاصی نیس الحمدلله جل شانه

البته یه خبرای ریزه میزه بود که اگه بخواین میشه بزرگش کرد و نوشت اگرنه هم که ...

راستی یه گوشی گرفتم توپ توپ! کلی مگاپیکسل ؛ حالا چرا اینو گفتم واسه اینکه اون دوستانی که طرفدار عکسای میده سیتی هستن کافیه یه ندا بدن ! عکس میذاریم براتون قد یه دنیا( آقا اجازه! البته این به شرطیه که بابامون که اون ور آبه بعد رمضون نیاد و گوشی ما  مصادره به مطلوب نشه )

فعلا" تا اینجا رو داشته باشین فردا با موتورکم یه چرخ بزنم و انشاالله با یه مطلب دیگه خدمت میرسم

عزت زیاد

قربون شما سایک

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت   توسط سایک  |