تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

استفاده از اینتر نت و اونترنت قدغن!

استفاده از اتو، چرخ خیاطی، و قس علیهذا قدغن!

استفاده همزمان از دو تلویزیون قدغن!( به نوعی دند همه نرم بشنینند پای یک تی وی)

اقسام بازیجات الکترونیکی از قبیل پلی استیشن، آتاری، و غیره قدغن!

استفاده همزمان از چند کولر و ایضا" وسایل خنک کننده قدغن!

استفاده از آبسردکن قدعن!

استفاده بی مورد از موتورک تا اطلاع ثانوی قدغن

و......

 

ببخشید سلام

اصل قضیه:

از طرف علیا حضرت ریاست امور آبدارخانه  که با حفظ سمت رتق و فتق امور اقتصادی در غیاب پدررا نیز عهده داراست بخشنامه ی عریض و طویلی صادر گشته که تا اطلاع ثانوی کلیه فعالیت های برقی و الکتریکی و ایضا" تلفنی و احیانا" آبکی را معطل فرموده تا هم اصلاحی در الگوی مصرف صورت گیرد هم من بعد هزینه برق و غیره که با دیدنش برق از کله آدم می پرد کاهش یابد!

اثرات طرح ساماندهی یارانه اس دیگه ! فکر کردیم بلا به دور از ما به دوره که ....!

قبض برق اومده خدا تومن

قبض تلفن اومده الله اکبر

قبض موبایل اومده نگو نپرس

خدا را شکر آب هنوز سازمانی نشده والا ....!

(این قسمت رو والده ماجده برای توجیه صدور بخشنامه اظهار فرمودن)

بوآتو چقد ته گرمای دریا عرق بریزه یک کمی انصاف آتی( ایضا" له)

 

خودمونیم خداییش زیاد هم بیراه نمی گفت از طرف دیگه هزینه ها هم کمر شکن  بالا رفته کمرشکنی سخت!

از طرف دیگه توقعات ما زیاد شده که لابدمنه است !

اما میدونین تعجب از چیه؟

حسب فرموده مقام والده ماجده، اخوی این جانب – شرما-  به سرعت برق قبض به دست به اداره جات مربوطه مراجعه نموده خواستار پی گیری در اسرع وقت جهت احقاق حقوق حقه میشود. مسوول مربوطه بعد ازگرفتن قبض برق و کلی چیزای دیگه  و اون جور چیزا:

-         یخچال و فریزر دارین؟

-         بله آقا

-         آبگرمکن برقی دارین؟

-         خیر آقا

-        اتو دارین؟

-         ........

قبضتون اینجا بمونه خودمون پی گیری میکنیم!

حالا معلوم نیس چی رو میخوان پی گیری کنن؟

مو نــدنم خونه ای که دورش بسته چه طــــــــری و کی اندن کنتورش شوواخند؟( کل مطالب آبی رنگ رو  شرما گفت صحت و سقمش گردن خودش!!!)

غرض از نوشتن این مطلب هم این که اگه تاخیری در آپ کردن این وبک ملاحظه شد مانع فراموشی به خیر است که اوضاع اقتصادی قمر در عقرب گشته و اجازت فعالیت سلب نموده و هم اینکه قضیه برق و کنتور و قبض و ... به کنار من موندم موتور سوار شدن بنده چه ربطی به قبض برق داره!!!؟ 

قربان شما

سایک و شرما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  | 

۱

وقتی به دلیل بحران اقتصادی یک کامپیوتر(ببخشید رایانه) مشترک داشته باشی و (از ترس والده ماجده و البته بنا به مصالحی که خود دانید) یه وبک آبکی مشترک ، نتیجه بهتر از این نمیشه!

اومده بر خلاف خط مشی وبک یه مطلب گذاشته اشک آور، شرما(اخوی کهتر بنده) رو میگم همین شعر باکس قبلی از مرحوم فروغ ؛ اگر چه خیلی قشنگه ولی اصلا" بنا بر این نبود که تو این وبک صاحاب مرده سایک و شرما ( دور از جونتون) از مرگ و غم و ماتم و این حرفا چاپ بشه بهر حال من از طرف ایشون از عالم طنز بشریت عذر خواهی میکنم !جوونه و نا پخته شما ببخشید

البته دستور دادیم که من بعد اگر مطلبی از سوی شرما در این وبک طناز چاپید امضای خودشو هم اون پایین بچاپونه تا این حقیر متهم نشم( بد میگم؟)

 

 ۲

الساعه که طبق عادت که تو نت می چرخیدم و سایتها رو می دیدم تو سایت میده یه مطلب د یدیم که دود از کله م بلند شد و مخم سوت کشید( البته اگه مخی مونده باشه)

اومدیم یه خاطره بنویسیم فریاد وااسلاما و وا فرهنگا و کلی وا و واهای دیگه بلند شد میگید نه ؛یه نظر بندازین به نظراتی که تو سایت میده چه خبر ذیل مطلب ما درج شده . ( که بازم این آتیش از گور این شرمای لاکردار بلند شد) آخه پسر نونت نبود آبت نبود رفتی اون لباس اجق وجق پوشیدی که واسه ما سوژه بشه و از بی سوژگی اونو بچاپونیم تو وبک؟!

باور کنین اگه میدونستم این موضوع باعث لکه دار شدن آبرو و حیثیت عماد سیتی میشه به گور شرما و امثالهم بخندم اگه دیگه  در باره ش مطلب بنویسم!( جدی میگم)

و جالبه!! این فقط و فقط یه خاطره بود اگه دوستان دیگه لطف دارن و جنبه انتقادی بهش میدن نظرشون قابل احترام

بهر حال اگه سوء تفاهمی شده ( با وجودی که طبق گفته اون عزیز یکی دوتا بشتر بازدید کننده نداریم )حالا که بازار عذر خواهی داغه داغه بازم عذرخواهی می کنم و قول میدم که نیت جزم کنم که بقیت عمر به گوشه ای نشسته و من بعد پریشان نگویم وننویسم

 

(ولی خداییش فرهنگی که خوب و بدش  به تر یپ  اخوی ما ( شرما) و هکذا شلوار اوشون وابسته است همون بهتر که....!)بد میگم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  | 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

***

 

------------------------

شعر از:فروغ فرخزاد

نویسنده: شرما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  | 

"درسته امسال خبری از سبزی مبزی نیس ولی این دلیل نمیشه آدم روز سیزده تو خونه دق مرگ بشه بشینه و عزا بگیره" اینو دایی جون گفت که تازه از اونور آب تشریف آوردن (البته با کلی فیس و افاده )

 حرف از دهن دایی در رفتن همان و دیگ و دیگ بر جمع کردن همان

البته دایی جون افاضاتی دیگه هم فرمودن:" همه مهمون من، اصلا" آشپزی امروز با من ، یه بریانی عربی براتون درست کنم که انگشتاتون رو گاز بگیرین"

" اینم به چشم"

تو دلم گفتم خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه اگه  زنده در بریم خیلی شانس آوردیم

راستی یادم رفت بگم هر بار که دایی جان از این نیتها میکنه آخرش سر هیچ و پوچ یه دعوایی راه می افته که هر چی خوش گذروندیم و خوردیم کوفتمون میشه. به این خاطر ته دلم یه جورایی شور می زد!

 کجا؟

اولین آتش اختلاف

زن دایی عقیده داشت بریم یه باغی، دشتی یه جایی که لااقل سبزی و آبی باشه

" از دست که کپ خشش مگه از دم اندرو و ... کر اگردش آخه اندرو و سرمو از قبرو"! اینو دایی در جواب همسر علیه ش فرمودن.

والده ماجده عقیده داشت بریم تنبیا ، که از بس چپ نیگاش کردن فهمید چقدر بد سلیقه س.

خاله عقیده داشت بریم پارو

عمه که تا انگار تازه از خواب بیدار شده بود یه خورده جا بجا شد و لطف کردن و پیشنهاد دادن بریم " او با"

...............................

تا بالاخره دایی جان فتوا صادر فرمود که: " بریم کوه و کمبار" و فرمون ماشینو چرخوند و ....! و صد البته صدایی غرغر همه بلند شد .

 بهرحال این از دعوای اول !

اما اصل دعوا که کاسه کوزه همه رو بهم ریخت:

حال بماند تا ناهار چی پیش اومد که شایدخوندنش اسباب زحمت دوستان بشه  ماجرا از سر سفره چیدن ناهار شروع شد:

حالا چی شد؟ ماجرا از این قرار بود:

شرما ( اخوی کوچکتر بنده) که تازه پشت لبش سبز شده بود و یه خورده البته هوایی نیز ، با موهایی ژل زده و تی شرتی چسبان و کوتاه ( از آن نمونه که خود دانید) و شلوار نمیدونم چی چی داشت سفره رو می چید که داد دایی جان بلند شد:

" غسال ته کله بزن با اِ لباست، خجالت نکشش ، برو پلکند وابش لباست عوض بکو، شرم و حیا دگه نی،....

حیوونکی دلم واسه شرما سوخت، آخی طفلکی ، نفهمید  جه جوری دیس بریانی رو بذاره از معرکه در بره

خلاصه زن دایی جان هم که دنبال بهونه می گشت نه به خاطر شرما که برای خالی کردن دق دلی خودش هر چی تونست از خجالت دایی دراومدو والده ماجده هم ناراحت از اینکه :

" اتدی حالا بچُم عقده ی ابی"

 بهر حال کاسه کوزه صحرا و طبخ و تماشا بهم ریخت و ناهار خورده نخورده گورمونو گم کردیم برگشتیم اونم ساعت 4 بعد از ظهر( البته از نوع جدیدش)

"خسال مو طبخ رفتو بزن، نه خمو بم و نه صحرو رفتمو" اینو خواهر ناتنی دایی گفت یعنی خاله بنده

 هر چند خیلی از دست دایی جان ناراحت شدم ولی خداییش پر بیراه هم نمی گفت، یه نیگاهی به پوشش بعضی از جوونا بندازین....!

 اینم داستان سیزده بدر امسال

همین

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  | 

سلام

سایکه دیگه، کاریش نمی شه کرد یا سال و ماه پیداش نمیشه یا روزی چن تا باکس رو پر میکنه!

یاد حرفای والده ماجده افتادم که همیشه میگه:

این سایک همه کاراش از رو احساسه، جون به جونش کنن ثبات تو کارش نیس( نقل به مضمون با یه خورده ادیت)

بگذریم؛ رفتیم عروسی همین دیشبی که به حساب ما امشبه و به حساب بلاگفا دیشب بزن و بکوب بود که به قول یکی از دوستان یهویی بغض آسمون خدا ترکید و رگبار بارون شرع شد هر چند مراسم حنابندون بنده خدا خراب شد اما رعد و برقی اومد که هر چه خواستیم پز بدیم که نمی ترسیم خداییش زهره ترک شدیم جاتون خالی یک (با فتح ی) بارونی اومد که آدم بود که دنبال یه سوراخ سمبه ای می گشت که خیس نشه

"قربون کریمیش که بنده ش نه تاب برو اوشن نه تاب بی برونی" اینو یکی از بندگان خدا گفت که از سرما به قول خودمون ددو کروچو گرفته بود.

ناگفته نماند الان که دارم مینویسم هم حسابی رعد و برقه و هوا بارونی

کلی جاتون خالی

حیفش که دم و دستگاه بارون سنج در چنته موجود نیس والا .....!

بهر حال می خواستم اولین نفری باشم که خبر بارون رو بهتون بدم هرچند میدونم خیلی از دوستان هنوز نمیدونن که آپم ولی بدک نمیشه اگه "

 به دوستان خود بگویید: سایک شرما هم آپ کرد"

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  | 

اوضاع و احوال روبراه، توپ ِ توپ، غمی و المی واقع نیست بجز دوری و نادیدنی شما که آن هم امیدوارم بر طرف گردد.

هی شیر و خط پشت شیر و خط؛

یه دل میگه برم برم ،

 یه دلم میگه نرم نرم؛

 طاقت نداره دلم دلم ؛

بی تو چه کنم!

آره عزیز قصه من و تو شده قصه ابر وبارون؛ خیلی با خودم کلنجار رفتم که سایک بابا ول کن اینترنت و اونترنتو، بابا جون مادرت بی خیال شو از نوشتن و پر کردن وبک، این کارو بذار واسه اهلش

ولی نشد که نشد؛ هی نوشتم و پاکیدمش(صورت جدید پاک کردن) البته معلوم نیس این یکی رو هم پاک نکنم،

تا این که یه روز که به وبک سر زدم نوشته دوست عزیز آرمینا( خدا کنه درست نوشته باشم) منو تحت تاثیر قرار داد و نیت کردم برگردم( ممنون دوست عزیز)

salam.khubi.emrooz baraye chandomin hezar bar oomadam inja bazam mesle hamisheh nistid akhe chera
yadete yak bar behem gofti arminia narahat shodam vali alan harchi mikhayn begid faghat bia ham khodet ham baghie keh raftan bayad dobareh kar konid va talash konid
bia khaheshan bekhatere sarzaminemoon
 

بهر حال قسمت این شد که برگزدم حالا تا کی دووم بیارم الله اعلم

باری؛ قبل از هرچیز سال جدید رو به همه بر و بچ میده سیتی تبریک میگم انشاالله که سال خوبی رو پیش رو داشته باشیم اگه تو میده هستین و سعادت دیدار داریم که فبها المراد اگه هم نه که جاتونو خالی کردیم تو این قحطی بارون و سبزی و غیرکذالک، کلی سبزی و طراوت دل و شادابی روح و تندرستی جسم رو براتون آرزومندم

خبر خاصی هم نیس الا کلی عروسی و پلو خورون و از همه مهمتر ادامه رسم مبارک عروسی تا صبح و بزن و بکوب و دنبالش هم یه ناشتای دبش و بعدش کلی خر و پف تا صلات چاشت!

راستی یادم رفت بگم روز جمعه کلی بارون داشتیم که هم نماز ظهر و عصر و جمع خوندیم و هم مغرب و عشا، خداییش تو این یکسال شاید این اولین بارون بهاری دل خنک کنی بود البته بدون سبزی

بهر حال می بخشین خیلی پر چونگی کردم این مطلبو واسه اولین مطلب سال 88 داشته باشین تا بعد خدمت برسیم

شما دعا کنین رایانه ببخشید یارانه از نرخ تلفنا برداشته نشه تا بازم بتونم یه دستکی به این وبک صاحاب مرده بکشم!

تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط سایک  |