مجسم کنید :
مردی به طول دو متر، با سبیلی تاب داده ، کف به دهان آورده ، نعره زنان در حال که چوبی یا بهتر بگویم چماقی در دست به طول دو متر و کلفتی 2 اینچ در مقابلت چوب در هوا می چرخاند و قصد جانت را دارد!
تو گویی کینه ای دارد دیرینه و یا شاید پدر کشتگی دارد و خونی به گردنت مانده![]()
د یگر معلوم نیست ضربه به کجایت بخورد : دستت را قلم کند
یا قلم پایت را پخش کند
و شاید هم دنده هایت را خرد و خمیر نماید
. و جالبتر اینکه دور تا دور میدان صندلی چیده اند و گروهی انبوه کف می زنند و کل ( با کسر کاف) می کشند
برای چه ؟ برای اینکه یکی بزند و دیگری نمیدانم کجای بدنش سیاه شود و احیانا" چماق به جای ناجوری بخورد و جر و دعوایی راه بیفتد و الخ! و البته در این اثنا ساز و نقاره هم صدایش گوش فلک را کر کرده
و کسانی بی خیال سر و صدا زیر دل قوال زن نشسته و کیف می کنند و جالبتر اینکه آنکه ضربه می خورد با سر و صدای خُشن خُشن ( ضم خ ) تماشاگران به سرش می زند که دوباره برود و همین جور دور تسلسل!
من که از تصورش زهره ترک میشم چه بسا دیگه بخوام برم روبروش شق و رق بایستم که چند ثانیه بعد قلم پاهام رو با جارو برقی جمع کنن!![]()
شرما می گوید این جزیی از مراسم سنتی ماست و بنده سایک نام از تعجب شاخ درمی آورم وقتی میگویند نوعی رقص است!![]()
بله رقص است اما نه این نوعش که مادر و خواهر آدم را به عزایش بنشانند و گه گاهی عیش و عروسی را برای داماد و عروس کوفت و زهر مار کنند که دعوایی راه بیفتد و کشت و کشتاری و البته اگر هم راه نیفتد جای جای بدن افراد سیاه و کبود شوند و عده ای جان مبارکشان را به خاطر شادی من و تو به خطر اندازند که مثلا" عروسی است و دار بازی یا به قولی چوب بازی
رقاصی کجا و رقص دار بازی کجا؟![]()
پاشو شرما بریم که من زهرم ترکید![]()
