از من انکار از والده ماجده اصرار
،هر چه گفتم مادر جان الان دیگر زمانه ی نامه نوشتن و نامه نگاری تمام شده به خرجش نرفت که نرفت! و اصرار پشت اصرار که اتفاقا" الان درست وقت وقتشه؟ و وقتی پرسیدم چرا؟ قبض تلفن رو بهم نشون داد که ببین چقدر پول تلفن آمده و اتفاقا" کلی مبلغش مربوط میشه به تلفن بین شهری که با شرما به اینترنت کانکت
!! شدید دیدم که انصافا" حق با والده ماجده است و گفتم چشم قلم و کاغذی آورده با املای مادرجان شروع به نوشتن کردم:
خدمت پدر بزرگوار( والد ماجد) سلام عرض میکنم انشاالله که به شادی و شادکامی روز گار بگذرانید، جویای حال خانواده باشید بحمدلله همه چیز خوب پیش می رود من و والده ماجده و شرما در ولایت به دعاگویی مشغولیم .
هوای اینجا علیرغم اینکه فصل پاییز است بهاریست و شب وروز نسیم خنکی از جوانب مختلف می وزد. البته گاهی این نسیم ها به باد تبدیل شده و کسانی را نیز تابع خود نموده و حزب باد تشکیل می دهند
امسال بر خلاف سالهای گذشته قطعی برق و آب نداشتیم
! اوضاع مالی هم بهتر از این نمی شود چون تازگی ها سهام عدالت نیز توزیع شده است
. اوضاع و احوال ده را بخواهید این روزها توپ توپ می باشد و باز هم بهتر از این نمی شود.
اینجا مردم اول صبح از خواب برخاسته و به سر کار می روند
! مغازه های زیادی اینجا باز شده و بحمدالله از روزی که مرکز بخش شده ایم هیچ کمبودی احساس نمی شود از آلومینیوم سازی گرفته تا مکانیکی ماشین و برق صنعتی و رستوران و قس علیهذا!!
اینجا دیگر مردم بی کار نیستند که بعد از ظهرها جلو مسجد قبا نشسته و پته خلق الله را به باد دهند و هرگاه رهگذری چه با موتور چه بی موتور رد شود با وجود اینکه دست را به نشانه سلام بلند میکنند بین خودشان چار تا لیچار بارش کنند ! اصولا " مردم اینجا مخصوصا" آنجا ( منظور مکان مذکور) با غیبت بیگانه اند.

اینجا همه مسئولین نسبت به کارشان با علاقه زاید الوصفی به کار مشغولند و البته مردم نیز کماکان پشتیبان آنان هستند کسی پشت سر آنها حرفی نمی زند و همه انتقادات به قصد اصلاح و رودررو شکل می گیرد.
اینجا دیگر کسی مجبور نیست برای معالجه به خلور و دشتی برودکه آخر کار سر از بیمارستان گراش در بیاورد دولت نیز سنگ تمام گذاشته و مرکز درمان بستر را با تمامی تجهیزات راه اندازی نموده! و متخصصین فوق تخصص نیز در راستای خدمت به مردم شبانه روز در تلاشند ( که می ترسیم تلف شوند بندگان خدا)!
اینجا شعار شهر ما خانه ما بیداد میکند! آدم جرات نمیکند حتی پوست برکو در خیابان بریزد چه رسد به اینکه آب فاضلاب روانه خیابان کند.
اینجا مردم گاوهایشان را در خانه مهار کرده و مرتب به آنها گوشزد می کنند که مبادا چه بادا مزاحمتی برای گاوهای همسایه ایجاد نمایند و سطلهای ( شما بخوانید بشکه های ) زباله سرنگون کنند چه در این صورت حسابشان با کارد تیز است و میزان و ترازو و صد البته حساب خر جماعت نیز از گاوها جدا نباشد!
اینجا والدین هفته ای یکبار به مدارس سر میزنند که خدای ناکرده دلبندانشان در راه تحصیل علم و معرفت از قافله پر طمطراق علم عقب نمانده تا کمیته فرهنگی مجبور شود پایان سال به 800 نفر دانش آموز جایزه بدهد.
اینجا دانشجویان امسال در رشته های مهندسی و پزشکی و پیرا پزشکی و جوان پزشکی و علوم پایه بیداد کرده اند و دیگر کسی برای آزاد و پیام نور تره هم خورد نمیکند و کلی دانشجو هم امسال بورسیه گرفته و راهی آنجا و اونجا شده اند و ورودی ها نیز همه رتبه دو رقمی شده اند. البته رتبه های یک رقمی هم داشته ایم که به دانشگاه صنعتی شریف و کریم و جمال و کمال و امیر کبیر و غیره پیوسته اند.
اینجا نوجوانان و جوانان هنوز پشت لبشان سبز نشده ریش و سبیلشان را از دم تیغ نمی گذرانند. در فکر شلوار چسبان و لباس تنگ و چسبیده نیستند . کسی تا نیمه های شب سوار موتور کوچه گردی نمی کند. دانش آموزان بعد از نماز خفتن خفته اند و خانواده ها نیز ساعت 11 و 12 شب تو کوچه ها این در و آن در نمی زنند ....
نامه به اینجا که رسید گفتم : مادر جان کافی نیست فکر اونایی که میخوان اینا رو بخونن هم باش
والده ماجده گفت: باشه سایک جان کلی چیز های دیگه هم مونده که نگفتم.
گفتم پس اجازه بده اگه خواستن ادامه بدیم خودشون نظر می دن اگه هم نخواستن هم که ....
با اجازه والده ماجده نامه را مهر و موم نموده به قصد ارسال به او ن ور آب راهی دفتر پست شدم
قربون شما سایک