تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده)

نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

-         نه جانم ! سری که درد نمی کنه رو کسی دستمال نمی بنده!

-         دیر به دیر که آپ میشی!

-         خوب

-         چیزی به درد بخور هم که نمی نویسی

-         خوب که چی؟

-         خوب نداره انتظار داری آمار بازدید کننده ها هم بره رو ملایین ملایین ( با فتح میم)!

-         قرار نشد وارد بحث قبیله ها بشی !

-         همینه دیگه! نترس  بابا ملایین صورت جدیدیه از ملیون  منظورم ملیونه نه قبیله ای خاص

-         خوب حالا حرفتو بزن چی میخوایی لب ( با ضم لام) کلام رو بگو خلاصمون کن!

-         لب کلام اینه که اگه بخوایی بازدید کننده های این وبک درپیت صاحاب مرده زیاد بشن بیا و مطلبای داغ داغ بنویس

-         بفرما چرت و پرت دیگه تعارف نکن بگو

-         هر چی بخوای اسمشو بذار ولی بنویس ، مثلا" در باره فلان قبیله بنویس که مثلا" از ناکجاآباد اومدن و ادعاشون میشه! یا تو یه نظر الکی به یکی فحش بده

-         دیگه داری اون روی سگم بالا میاری شیطونه میگه همچی بزنم که .....!

-         یواش ! چرا بهت برمی خوره؟ اصلا" از این دم دستی ها شروع کن شورا دهیار بخشدار نمیدونم کی و کی و کی  خدایش چار تا مطلب داغ داغ داغ بنویس و همه رو به جون هم بنداز و اسمشو بذار عم قزی، دور کلاش قرمزی....

بنده خدا داشت هذیون می گفت می دونستم شرمای ما اهل این حرفا نیست چند روزه آنفولانزا گرفته ( البته نه از نوع خوکی) همراه با تب و لرز شدید ، والده ماجده می گفت : از تو وا سی اشکرده!

خدا ایشاالله به همه مریضا خصوصا" این داداش ما شفای عاجل بده و شر این آنفولانزا رو ار سر همه کم کنه تا دیگه کسی تب نکنه و اینجوری هذیون نگه  آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت   توسط سایک  | 

نشسته بودیم، جمعمون جمع، من و شرما و والده ماجده و دایی و نه نه خال و... جاتون خالی، والده ماجده زحمت کشیده یه دیس ذرت هم درست کرده بود و مشغول خوردن و گفت و شنود

شده تو یه مجلسی برای چند ثانیه ناخودآگاه همه خاموش بشن؟!

آره مصیبت از اونجا شروع شد که برای چند ثانیه همه خاموش شدن یعنی حرفی واسه گفتن نمونده بود که شنیدیم اخبار شبکه دو در باره انتخابات افغانستان گفت و رقابت حامد کرزای و عبدالله عبدالله نمیدونم چی به گوش نه نه خال خورد که در حال که عینکشو رو بینیش جا به جا می کرد گفت:

-  ای داخمو نه !اگو او بی کرزا( با فتح ک، ر) چو بده؟ ( برگردان فارسی:"............ می گوید آب باد کرزا چی شده؟")

گفتن همان و منفجر شدن مجلس همان

 شرما انگار بلندگو قورت داده بود با صدای مافوق صوتش  گفت:

کاری به آب باد کرزا نداره در باره افغانستان میگه

زن دایی که تازه شستش خبر دار شده بود گفت :

-         از کجا معلوم این حامد کرزای مال  کرزای خودمون نباشه ؟ من شنیدم جد اندر جدش مال اینجان

حالا بیا و درستش کن

تو این گیر و دار دایی جان که خیلی هم ادعاش میشه گفت: بعید هم نیست والله تو این دوره و زمونه هیچی عجیب نیست مثلا" شما می دونستین این اوباما بچه بوشهره؟

نه بابا گیر دادن دیگه ول کن هم نیستن

والده ماجده هم در حالی که سینی چای رو دست به دست می کرد  گفت: راستی شما می دونین چرا اسم این یکی عبدالله عبدالله گذاشتن؟

که باز دایی جان مثل یک کارشناس خبره امور سجلات  جواب داد خوب معلومه دیگه احتمالا" این پسره تو شکم مادرش بوده که باباش فوت کرده و اسم باباش که عبدالله بوده رو رو پسرش میذارن شده عبدالله عبدالله که تو میده هم کم نداریم....!

و از این تحلیل های عجیب و غریب

آره دیگه رسم ولایت ماست که البته اینم از بیکاری ناشی میشه البته نه تنها تو ولایت خودمون که کل مملکت پر از کارشناسه و همه به خودشون حق میدن که تو همه امور تجزیه و تحلیل کنن نظارت کنن و حتی  دخالت کنن  حتی اگه  بهشون مربوط نباشه خدا عاقبت حامد کرزای و عبدالله عبدالله و همه ما رو ختم به خیر کنه

-----------------------------------------------------------

حالا فردا برادران افغان نگن سایک تو امور داخلی افغانستان دخالت کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط سایک  | 

یه چن مدتی بود بیخ خرم( کسر خ، ر)احساس خارش می کردم و از ترس آنفولانزای خوکی نه به والده ماجده گفتم  نه به هیچ بنی بشری و به همین دلیل هم سعی کردم کانکت نشم و به وبکها سر نزنم تا خدای ناکرده رفقا خوکی نشن! و در این مدت شرما ( اخوی کهتربنده) ریز و درشت حوادث رو به اطلاع بنده می رسوند( حالا راست و دروغش گردن خودش) الغرض تا اینکه امروز که از مسجد برگشتم و به اتفاق والده ماجده خوش و خرم مشغول خوردن چاشت ( برنج و ماهی شیر" جاتون خالی") بودیم بهم گفت:

- سایک! دوره قلاب سنگ مربوط به چه دوره ای میشه من هرچی یادمه تو تاریخ دوره ای به این اسم نداشتیم!

گفتم: منم خیلی نمیدونم گمونم مربوط به دوره ای میشه که مردم از سنگ قلاب درست می کردن!

  والده ماجده در حالی که بچ خنه  Boch khono  می کرد گفت:

- هی خسال تو کله بزن حیف اهمه درس ! قلاب سنگ همون اشکندیر خودمونه و یه چیزیه که باهاش سنگ پرتاب می کردن و تو چش و چار هم می زدن حالا چی شده یاد اشکندیر افتادی؟ ( ای والله به والده ماجده)

- هیچی تو یه سایتی می خوندم چرا بعضی از ما مال دوره قلاب سنگیم؟ راستی سایک فکر کنم تو هم مال دوره قلاب سنگی !  تو با اونا مشکل داری؟

گفتم : با قلاب سنگ یا مردم دوره قلاب سنگی؟ نه من با هیچکدومشون مشکل ندارم

گفت : پس چرا اجازه نمیدی لینکشون کنم؟

هی ناقلا، درسته که این شرمای ما یه متر و نیم بیشتر نیست و لی فکر کنم کلی  از قدش زیر زمین باشه! بهش گفتم: ببین داداش من ما یه وبک درپیت داریم با چارتا بازدید کننده محترم که هر وقت خوشی بزنه زیر دلمون میایم و آپش می کنیم خواهشا" ما رو وارد قضایا نکن آخه اون وبای محترم و محترمه خودشون ماشاالله کلی بازدید کننده دارن و چه نیازی به لینک ما و ما هم که کلاسمون به اونا نمیرسه چه بهتر که لکم دینکم و لی دین

شرما داشت از تعجب شاخ در می آورد آخه نامرد براش تعجب آور بود که من آیه  بیارم براش!

از او اصرار و از من انکار که نزدیک بود کار به جر و مرافعه و پرتاب کله ماهی و دیس برنجی بکشه که والده ماجده پا در میانی کرد و قرار شد ظرف چند روز آینده یه بسته پیشنهادی واسه حل این دعوای خانوادگی بده

تا اون موقع

ایام به کام

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط سایک  |