راویان اخبار و طوطیان شکر سخن شیرین گفتار چنین روایت کنند که در ازمنه قدیم( حدود 153 سال قبل) مـــــد علی نامی( مخفف محمد علی) مالداری عظیم بود که در قریه عمادده از توابع سبعه لار روزگار می گذراند. این مـــــــــدعلی که در کار تجارت بود به مدد میراث پدری و صد البته پشتکار و تلاش و بی خوابی های فراوان قافله ای فراهم کرده بود عظیم مرکب از چند صد ا شتر که آواز زنگ آنها از قریه باغ شنیده می شد و گوش فلک را کر می کرد این قافله چنان بی دنباله بود که تی و دم ( ti o dom) نداشت به نحوی که سر قافله در میدان اصلی تنب شهرستو بود و ته قافله در رود خانه احمد سلطونی به چرا مشغول!
باری ؛ این مــــــــد علی اوان کار بار آوردی از جای های مختلف ، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، از پارچه ادویه جات و نباتات ( جمع جعلی نبات) و دواجات و دیگ و دیگ بر گرفته تا کارت اینترنت و کارت شارژ موبایل و رادیو و صد البته بعضی مواقع دور از چشم مامورین رسیور و ماهواره.....
حجره ای عظیم داشت در تنب شهرستو جنب کارگاه باروت سازی استا عبدالله که ساعتی از مشتری خالی نمی شد.( به سبک مجمع روستای دشتی)
الغرض سالی به این منوال گذشت و اهالی مشاهده نمودند که از قافله کیلومتری اشتر هر روزا شتری آب می شود و از حجره نیز تعدادی اقلام کسر میگردید، احوال پرسیدند مـــد علی پیری و ضعف را بهانه می کرد
تا اینکه سالی دیگر برآمد و دیدند قافله اشتر مـد علی به خری نحیف و مردنی تبدیل گشته و آن حجره عظیم کلا" به بارتنگ( با ضم ت) الاغ منتقل گشته نه آهی در بساط او مانده و نه حوصله ای در خر لاغر و نحیف که حتی حال نداشت پشه های دمش را بجنباند.
.
بعد از مدتی مـد علی را دیدند که در سایه دیواری می نشیند ، به گوشه ای زل میزند و لام تا کام حرف نمی زند ؛اما بار تنگ را همچنان از خود جدا نمی کند کسان احوال می پرسند جوابی نمی شنوند!
این مـدعلی را پسری بود که در دانشگاه آزاد جیرفت درس میخواند و سالی یکبار به دیدن پدر می آمد......
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خدا وکیلی آدم شاخ در میاره
وقتی می بینه این همه بازدید کننده داره اما دریغ از یه نظر![]()
حالا اگه خواستین ادامه داستان رو بشنوین بگین تا بقیه شو هم بنویسم
اگه نه هم که جل و پلاس جمع کرده در این وبک صاحاب مرده رو تخته کرده کرکره را پایین کشیده رو به قبله منتظر عزراییل بخوابیم![]()
مصراع شعر:
این دل شکسته بهتر!
آخه جانم یه خورده تحرک هم بدک نیس(![]()
![]()
![]()
![]()
)