تبليغاتX
ســـــــــایه شــــرما ( ما پسران میده) - مــــــــــــــــد علی نامه (2)
نوشته های طنز این وب را جدی نگیرید!(میده از نگاه طنــز)

و صد البته پدر نیز کمرسی نداد در این وانفسای گرانی از جان مایه می گذاشت و علاوه بر شهریه دانشگاه مبالغی گزاف به حساب سیبای پسر می ریخت تا پسرک در ایام تحصیل لنگ نماند.

اتفاقا" آن سال پسر هرچه منتظر ماند در حساب سیبا خویش اثری از حوالجات ندید دلواپس گشته به عزم دیدار پدر و همچنین بهبود اوضاع اقتصادی راهی میده گشت .

پدر را دید الاغش را فروخته بارتنگی در بغل کنجی نشسته هذیان می بافد و لاطائلات می گوید.

از اطرافیان جویای حال شد، احوال گفتند.

بارتنگ از پدر گرفته درونش را می نگرد کلی دفتر می بیند از حساب روزانه گرفته تا دفتر کل و معین

در این اثنا پدر به گفتار می آید :

فرزندم ! این دفاتر را که می بینی حاصل عمرم باشد کلیه طلبهایم از اهالی را اینجا ثبت نموده ام زنهار که گم شود! این بگفتی و چشم از دنیا فرو می بندد.

پسر نیز دست از دانشگاه کشیده به دنبال مطالبات پدر می رود اما ....

روایت کنند که اکنون که 153 سال از آن ماجرا می گذرد اولاد و احفاد آن مرحوم هنوز کاغذ کهنه هایی در دست به در سرای اولاد و احفاد بدهکاران رفته طلب طلب می نمایند اما هر روز به بهانه ای دست خالی برگشته و در کنج دیوار کذایی روز گار می گذرانند و پشه می کشند.

این بود شرح ماوقع مد علی خدا بیامرز و اولاد و احفاد که از بس به این و آن نسیه دادند خود به گدایی افتادند و البته مد علی مشت نمونه خروار است و داستان بدهی و نسیه و طلب داستانی است که در این ولایت پایانی ندارد

عمرتان با برکت

راستی از اونایی که نظر دادن هم  متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سایک  |