اووووووه ه ه ه ..... پختیم از گرما!![]()
به قول ننه خال
مث اینکه الان موسم خرک رنگن ها ( با ضم را)![]()
جونم واستون بگه گرمایی اومده که مسلمان نشنود کافر نبیند!![]()
گرد و خاک و غبار و بازم به قول قدیمیا برسات ( فتح ب ر ) و غیره تو گویی دست به دست هم دادن که دمار از روزگار خلق الله درآرن!![]()
موسم خرک رنگن دیگه نمیشه کاریش کرد! کاش بودین و می دیدین و میکشیدین
( گرما رو میگم یه وقت فکرای ناجور نکنین ها!)![]()
و باز جونم واستون بگه تو این مدت که نبودم کلی دلم واستون تنگیده بود
راستشو بخواین با دایی جان رفته بودم مرکز استان که چش ننه خال رو جراحی کنیم
( کنن) البته فکر کنم به شما هم بدک نگذشت و از دست وراجی های من راحت شدین!![]()
تو این مدت که نبودم کلی وبای با کلاس اومدن که فکر کنم دیگه کسی واسه سایک و خاطراتش تره هم خورد نمیکنه از افسوس عماد
گرفته تا سلمو
( البته حیف شد وبک میده
انصراف داد خدا به بازماندگانش صبر بده)![]()
خوب بگذریم از مقدمه و این جور حرفا!![]()
آقا مردیم تا ننه خال رو راضی کردیم تا چشاشو عمل کرد اونم فقط یکیش آخه به هیچ بهونه ای راضی نمیشد عمل کنه!![]()
اول اینکه دایی جان با کلی شیرین زبانی اونو کشوند شیراز که :مادر جان بریم یه سر هم هوایی تازه کنیم و هم یه چک آپی![]()
بعدشم تو شیراز با کلی الا التماس راضیش کرد که چشاشو به دکتر نشون بده که البته وقتی دکتر بهش گفت دوتا چشاش عمل می خواد کلی به دکتر بد و بیراه گفت و از خجالتش دراومد و البته دایی جان هم به موازاتش آب شد رفت زیر زمین ......![]()
تا بالاخره با عمل یکی از چشاش راضی شد![]()
دایی هم هاج و واج مونده که این سریال جومونگ چیه
که ننه خال حاضر نیس چشاشو عمل کنه و یه چن هفته ای قید سریال رو بزنه هر چی هم من بهش گفتم سی دیشو واست میگیرم بعدا" نگاه کن گفت: تو بد بی حساب اتکو
از تلوزون ببنم چیدو ان!![]()
بالاخره خدا رو شکر با یکیش راضی شد و قرار شد اون یکی رو هم بعدا" عمل کنه!![]()
البته این ننه خال ما کلی هم تحلیل و تفسیر برای جومونگ داره که الان وقتش نیست و می ترسم باز صدای بعضیا دربیاد که این سایک دوباره پیرزن بازی درآورد و سر قصه رو باز کرد
پس تا باکس بعدی ![]()
![]()
به قول ما وبک نویسا نظر یادتون نره![]()
حالا در باره چی ؟![]()
من نمیدونم![]()